زنانه ها

فروغ:" گفتم که بانگ هستی خود باشم, اما دريغ و درد که زن بودم..."

9/28/2002

همین طوری فکر کردم رهگذران این وبلاگ را به آهنگی مهمان کنم. بی هیچ مناسبت خاصی ، فقط به دلیل اینکه اجرای زیباییست از شعر فروغ
علی کوچیکه..... گوش کنید.
گاهی فکر میکنم آیا به این دلیل که در مملکت ما درد زیاد است هست که ما درد ها را به هیچ میگیریم؟یا بهتر بگویم دردی را که مشخصأ خود ما را تحت فشار قرار نداده است درد نمیشماریم ؟
آیا زندگی تحت شرایط خفقان آور که امروز در داخل و خارج از کشور به انسانها تحمیل شده توانسته است ما را از احساس تهی کند؟
گاهی....
ازدواج
در هر گوشه این دنیای دیگر نه چندان بزرگ و نه چندان دست نیافتنی ـ البته اگر پاسپورت مناسب را داشته باشی ، که آن خود بحث دیگریست ـ هرروز چندین هزار ازدواج صورت میگیرد. شوق و شور و شادی ، رقص و پایکوبی، چشمانی که از اشک شادی تر میشود و زن و مردی ـدر اینجا به ازدواج همجنسگرایان نمی پردازیم ـ که دست در دست هم میروند تا کنار هم زندگی مشترکی را بسازند. صحنه ای که در بالا ترسیم شد برای بسیاری از ما آشناست و خوش آیند، شرکت در جشن عروسی حادثه مهمی ست برای زن و مرد همپیمان و نیز برای تمام کسانی که توسط آنان انتخاب شده اند تا در شادی شان شریک باشند. خوب تا اینجا که کم یا بیش همه با آن آشنا بودیم.
و آنچه که در این موارد ذهن کسی را مشغول نمیکند جدایی است. طلاق.
ازدواج در فرهنگ های مختلف مفهوم متفاوتی دارد.
در کشورهای پیشرفته که مبارزات زنان موجب شده که جایگاه تثبیت شده ای در اجتماع داشته باشند و از نظر اقتصادی وابستگی های به مراتب کمتری ـ در مقایسه با کشور های در حال توسعه و فرهنگ سنتی ـ به شریک زندگی خود داشته باشند، ازدواج بیشتر طریقیست برای شا دتر زندگی کردن، وسیله ای که خوشبختی دو نفر را تامین کند. هر چند در آنجا هم مشکلات بسیار به وجود میآید و همزیستی در بسیاری موارد به بن بست میرسد. اما ازدواج وسیله است.
ایران را ببینیم :
ازدواج به طور عام از شکل وسیله خارج شده است..ازدواج هدف است.
چندی پیش که فیلم روزی که زن شدم در سینمای استکهلم اکران شده بود ، در آنجا نیز در دیالوگ دختران جوان با زن پیری که کمبود های سالیان زندگیش را با خرید آنچه در حسرتش بود تسلا میداد همین را دیدم.
در بسیاری از خوانواده ها از هنگام تولد دختر بچه، مادر خوب و بافکر شروع به کنار گذاشتن پول یا چیزهایی برای او میکند تا به عنوان جهاز به خانه شوهر ببرد.
سرنوشت دختر کم یا بیش به عنوان همسر تائین میشود.چند صباحی هم در اختیارش گذاشته میشود تا بتواند به هدف برسد.در این مدت شخصیت او ساخته میشود اما با حفظ حقوق لازم برای تغییرات اصلی یا فرعی که همسر آینده صلاح مییبیند.رویا های بزرگ، آرزو های بزرگ ، خیالبافیهای روزانه ، شعر،کتاب ، همه و همه در عمل به زندگی دختر در دوران قبل از ازدواج تعلق دارد و ازدواج نقطه عطف زندگیست نه در جهت دستیابی به این آرزوها و آرمانها ،بلکه در جهت صرف نظر کردن از آنها و در خدمت خانواده و حوائج آن قرار گرفتن.و این امر تنها به ایران برنمیگردد بلکه در دیگر فرهنگ ها و کشور ها هم صادق است.
چندی پیش فیلمی را میدیدم به نام "چگونه یک لحاف چل تیکه بسازیم "، این فیلم از ساخته های هالیوود است و با دیدگاه خاص جامعه محافظه کار آمریکایی زندگی چند زن میانسال و خردسال را از زبان خود انها به طریق روایتی مطرح میکند. در جایی از این فیلم زنی شناگر در مقابل سئوال همسرش که از او میپرسد "چه شد که دیگر به دنبال آرزوهایت نیستی؟ چه شد که دیگر به آن محل مورد علاقه ات برای شنا نمی روی؟ چه شد که رویاهایت را فراموش کردی ؟" میگوید: " نمیدانم!!! فکر میکنم که همسری خانه دار شدم "
ازدواج به شکل هدف در آمده است ، در راه رسیدن به این هدف و بافتن همسری که با نرم های اجتماعی مناسبتر تشخیص داده شود وسایل مختلفی به کار گرفته میشود. تا انجا که هدف اصلی ازدواج تحت شعاع قرار میگیرد و حتی فراموش میشوند. شادی، خوشبختی، و احساس مطبوعی که انسانها از همزیستی با یکدیگر میباید حس کنند.
چند ازدواج را در پیرامون خود میشناسیم که این عملکرد را داشته باشد، و این نیاز ها را تامین کند ؟ چرا ؟





9/25/2002

آه ه ه ه ....
از چه سخن میگوییم؟؟؟؟
روی مطلب زیر کلیک کنید، شرح آن با خودتان !!!
من هفت تا شوهر دارم!
زیبا شیرازی را میشناسید؟؟
فکر کردم به ترانه زن با صدای زیبای زیبا گوش کنید تا همچنان که در حال خواندن هستید گوشهایتان هم نوازشی ببینند. بد میگویم ؟؟
خانواده بيشتر زنان شورای شهر جايگاه اصلی زن را در خانه می دانند
موانع پیشرفت زنان در عرصه های اجتماعی کم نیست، نگاهی به نوشتاری که در بالا از طرف سایت زنان ایرانی معرفی شده است سعی کوچکیست در نمایش درد بزرگ به رسمیت شناسانده شدن زن به عنوان انسانی اجتماعی در ایران.
جایگاه اصلی زن در خانه و وظیفه اصلی او نگهداری از خانواده است. این پیامی بود که بسیاری از ما که زن زاده شده ایم در طول زندگی بارها شنیده ایم.
در دبیرستان که بودم به یاد می آورم که وقتی که دخترها در کلاس شوخی و خنده را سر کلاس زیست شناسی به حد رسانده بودند، معلم پوشه هایش را جمع کرد و زیر بغل زد و گفت اصلا چرا دارم وقت خود را تلف میکنم، شما که تا چند وقت دیگر هر کدام شوهری پولدار دست و پا میکنید و وظیفه اصلیتان خانه داری و بچه داری میشود و این درسها اصلا به کارتان هم نمی آید.
معلم با گفتن این حرفها کلاس را ترک کرده بود و من غمگین و مبهوت از سرنوشتی که هم اکنون برایم رغم زده شده بود سر بر نیمکت چوبی مدرسه گذاشتم.عصر که با برادرم ـکه در مدرسه پسرانه شاگرد همان معلم بود ـ صحبت کردم متوجه شدم که در شرایط مشابه در مدرسه آنان عملکرد معلم دیگرگونه است، و با بیرون کردن چند نفر از کلاس آرامش را به محیط تحصیل برمیگردانده، این که معلم من حتی به خود زحمت این را نداد که زحمتی برای حفظ آرامش به خود دهد، و به عنوان مادران و خانه نشینان فردا رشته تحصیلی را بیش از ظرفیت جنسیتی ما دانست و ما را محکوم به پاسیویته اجتماعی کرد برایم در آن زمان توهین بزرگی بود.
20 سال است که از پشت آن نیمکت چوبی بدر آمده ام، در مدت این 20 سال زندگی زیر و بم های بسیاری به من نشان داده است، ولی هرگز در هر شرایطی که زندگی کرده ام نتوانسته ام هویتی را که معلم زیست شناسی من در سالهای آخر دبیرستان به من و دیگر همشاگردی هایم الغا میکرد بپذیرم.
20 سال از آن روزها گذشته است ، امروز در کشوری زندگی میکنم که زنان در تمام عرصه های اجتماعی حضور دارند، تا برابری کامل حقوق و ارزشهای انسانی زن و مرد در همین کشور ـسوئدـ هم راه بسیار طولانی باقی است (در آینده از این تبعیضات چه در مورد حقوق انسانی و چه اجتماعی بیشتر صحبت خواهم کرد) ، اما کماکان باید اضعان کرد که این کشور به پیشرفتهای بزرگی در این زمینه رسیده است .
حال آنکه گذشت زمان در بسیاری از زمینه ها به خصوص زمینه های مختلف اجتماعی و حقوق بشر در کشور مادری من متوقف شده است.اگر زنی توانسته باشد سد های اجتماعی که در سر راه پیشرفت او قرار دارند را از راه بردارد. باز سد بسیار بزرگی باقیست . خانواده که با باورهای سنتی خود همواره جایگاه اصلی او را در خانه و وظیفه اصلی او را نگهداری از خانواده میدانند. آمار شادی آوربالا بودن درصد قبولی دختران نسبت به پسران در کنکور دانشگاهی را اگر با آمارهای غم انگیز درصد اشتغال زنان تحصیلکرده در ایران مقایسه کنیم ، مشکلات زنان را در راه تثبیت اجتماعی خود مشخص تر میکند.
اما زنان ایرانی در چهارراه اکنون زندگی میکنند. انتشار نشریات و کتابهای روشنگرانه در ریشه یابی فرودستی زنان، تشکیل جلسات بحث و گفتگو در جهت یافتن راه کردهائی مناسب با ساختار اجتماعی ایران، همه و همه نشان دهنده آن است که زنان ایران در عرصه اجتماعی آمده اند که باقی بمانند.

9/24/2002

و ما همچنان دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را


مهم نیست که چند سال عمر میکنی، مهم این است که چگونه عمر میکنی.
امروزعزیزمان را به خاک سپردیم، جوان بود و پس از هشت سال مبارزه با بیماری سرطان به ما آموخت تا در غم نبودنش گریه ساز کنیم.
آنگونه که من میشناختمش انسان مهربانی بود، به زندگی و زندگان عشق مبورزید ، شادی را میستود و به آنانکه در پیرامونش بودند شادمانی هدیه میداد.
دوست میداشت و دوستش میداشتند، عاشق بود و عشق را اجر میگذاشت، همسرش، مردی نازنین که او را با تمام وجود دوست میداشت ،خانواده اش، دوستانش را گرما میبخشید و از آنان گرمی میگرفت.
زندگی او هرچند کوتاه بود اما زیبا بود.
زیبایی زندگی را با وجودش حس میکرد. یاد میگرفت، یاد میداد، زنی آزاده و اندیشمند بود. و آنچه را که زندگی به او هدیه میکرد با آغوش باز میپذیرفت و اجر میگذاشت.
ما که هستیم، ما که زنده ایم ، چند تن را میشناسیم که این گونه زنده بوده اند. خود چگونه زنده ایم؟
پس امروز که نیست ... امروز که یادش دلمان را درد می آورد، امروز که لبخندش مثل یک عکس زیبا در ذهنمان هک شده و سر بر شانه های هم میگذاریم و میگرییم...
امروز ...همدیگر را دوست داشته باشیم، همدیگر را داشته باشیم.
مرگ پایان کبوتر نیست ...




9/22/2002

آیا فمینیسم راه مناسبی برای حل مسائل زنان در ایران است ؟
به این آدرس بروید و نظر بدهید. راستی فمینیسم را چه گونه میبینم و آیا توانسته است خود را به عنوان یک راه کرد در مورد معضل زنان در داخل و خارج از کشور در میان ایرانیان مطرح کند؟