زنانه ها

فروغ:" گفتم که بانگ هستی خود باشم, اما دريغ و درد که زن بودم..."

10/17/2002

به حق چيزای نشنيده
کليک کنيد متوجه منظورم ميشید. کوری عصا کش کور ديگر شده است
شادی من
نشستم تمام ی ها را درست کردم، فقط به خاطر تو، چند تا فحش دوستانه هم نصيبت شد، برگ سبزی تحفه درويش، اين که سخت است آخر، هی می گويی اين جوری اين جوری اين جوری بکن، درست می شه ، مگر آنکه اين جوری اون جوری اين جوری میخوردند هلو نبود ؟؟؟
اين آهنگ هم برای توعزيزم، به تلافی فحش ها
این هم اهنگی از زیبا شیرازی...چهار فصل
زیر بارون تو منو ببوس میخوام عاشق بارون باشم
پرنو گرافی در وبلاگ عمومی
بحث داغی در رابطه با پرنو گرافی و آزادی های عمومی در جريان است.
آیا حقيقتا پرنو گرافی تابو شکنی است؟
بحث همانگونه که شما بهتر شايد بدانيد از معرفی پر آب و تاب چند سايت پرنو گرافيک در وبلاگ عمومی توسط نوجوان آغاز شد. و همچنان باقيست.
قبل از هر چيز بگويم که نوجوان عزيز. به هيچ عنوان مشکل خصوصی با شما ندارم و نمی خواهم به مخالفت شخصی با شما بپردازم. مسئله صرفا بيان يک سری پرينسيپ ها از نظر شخص خودم است و در چالشی نوین این ديدگاه ها را آبديده تر کردن.
این را بگویم که از نظر من وبلاگ عمومی جنبه تابلوی اعلانات را دارد و بايد حفظ کند. این صفحه نبايد به عنوان وسيله ای جهت تبليغات شخص یا اشخاصی ار هر نظر و عقيده قرار گیرد.با دیدگاه حسن اقا کاملا موافقم که چرا به تبليغات مذهبيون در این بلاگ عمومی اعتراضی نشده است در حالی که آن نيز به يک معنی همين شيوه را دنبال ميکند.

اما سر اصل مطلب. با اينکه از تکرار خودم نه تنها هذر میکنم بلکه گاه ميیترسم مجبورم در اينجا نظراتی را که بر روی چند نوشته به طور مشخص در وبلاگ حسن آقا گذاشتم تکرار ميکنم .
پرنو گرافی یکی از صنايع بسيار پولساز جامعه سرمايه داريست. که بعد از صنعت اسلحه سازی و مواد مخدر و دارو سومين رده را به خود اختصاص داده است. پورنو گرافی از قديم الايام موجود بوده و وجودش صرفا به درخواست بازار مربوط است. نه پيام مدرنيسم را همراه دارد و نه از تابو شکنی در آن حرفی به ميان است که بر عکس ديدگاه های پرنو گرافی همواره زن ستيزانه بوده است و تحقير زنان را در بر داشته است و به آنان به چشم سوژه های جنسی نگاه ميکرده. آنچه که در وبلاگ ها به عنوان پرنو گرافی مطرح است کما بيش همين خط را دنبال ميکند. آنچه که من در يکی از نوشتار های نوجوان عزيز به عنوان معرفی يکی از بلاگ ها ديدم نيز جز اين نبود. با گذاشتن نام آلت های تناسلی به ازای بی ارزش شمردن آنچه از آن سخن میگوييم نه تنها تابو شکنی نکرده ايم بلکه بازتوليد همان ارزش های هميشگی کور جنسيتی حاضر در جامعه ريا کاررا دامن زده ايم.
حسن اقای عزیز نوشته است
((نروژ از این نظر در دنیای مدرن امروزی خیلی عقب افتاده است ولی قوانین نروژ این اجازه را میدهد که فیلمهای پرنو را درصورتی که آلت تناسلی را در حال حرکت نشان ندهند آزادانه بر روی تلوزیون دولتی بنمایش در آورند. حالا ما از روشن فکر ایرانی میخواهیم که بابا اجازه بدهید این جوانان بتوانند چند کلمه پرنوی نوشتاری را داشته باشند تا شاید کمی از این تشنگی شان کاسته شود ))
برخلاف نظر حسن آقای عزيزم من فکر نميکنم که پرنونوشتاری از عطش کسی بکاهد ، چرا که اگر اينگونه بود پس صنایع پرنوگرافی بايد اکنون به ورشکستگی مطلق ميرسيدند. که ميبينیم واقعيت عکس آن است. نکته ای هم در گداشتن تفاوت بین اروتيسم و پرنوگرافی است که معمولا از ديدگاه عام به یک معنی طلقی میشود حال آنکه دو موضع کاملا متفاوت در برخورد با مقوله سکس و رابطه جنسی است. آنچه پرنو گرافی به نمايش ميگذارد رابطه عموما مکانيکی و خالی از احساس صرفا عمل جنسی است که عموما يکطرفه است و به انديشه سنتی مفعوليت زن در رابطه جنسی، و تحت سلطه بودن و بی اختيار بودن او دامن ميزند ، در حالی که اروتيسم رابطه عاطفی و انسانی دو انسان را که منجر به رابطه جنسی میشود به نمايش ميگذارد. در اروتیسم در بسیاری موارد خود رابطه جنسی هم موضوع نمايش نيست و آلت جنسی نمايش داده نمی شود،بلکه رابطه و زيبائی عاطفه موضوع اصلی است. از تزوير صنعت پرنو گرافی که اين صنعت را به عنوان اروتيسم معرفی می کند که بگذريم مرزهای اين دو بسيار شفاف است.نکته ديگر که می بايد در پرنو گرافی مورد توجه قرار بگيرد آموزش غلط رابطه جنسی است، که متاسفانه به دليل در دسترس بودن اين گونه ادبيات و فيلمها همگانی شده ، نتيجه آن در روابط جنسی انسانها و ديدگاههای غلط نسبت به نقش زن در رابطه و چگونگی ارضإ زن مشهود است و از بحث امروز خارج.
آنچه تابو شکنی نام دارد ، به چالش طبيیدن سنت ها و عادت های معمول در جامعه است و راهی نوين در مقابل آن عرضه کردن.
آنچه در بلاگ های پرنو گرافيک اتفاق می افتد بازتوليد کور جنسی اجتماعی، تحقير جنسی ، به تمسخر گرفتن نام آلات جنسی در جهت تحریک آنی و به حقارت کشيدن عمل انسانی و زيبای جنسی است.. این عمل را باری به هر جهت ، پست و حيوانی قلمدادمی کند و انجام آن را از سر جبر وناچاری در بسياری موارد حتی تحميل مجاز می داند. نقش زن در اينجا هیچ نيست جر يک آبريزگاه جنسی مردانه.
اگر این را تابو شکنی ميدانيم که لات ها و لمپن های هر کوچه و بازار عمريست تابو شکنند و از تمام آلات تناسلی خود و قوم و خويشان خودو نيز فک و فاميل و دوست و دشمن هم هر روزه در این چالش روزانه مايه ميگذارند.
اگرسکسولوژی مدرن ( کلامی که نوجوان عزیز در یکی از يادداشت ها به کار برد) اين است که شعبان بی مخ ها در چندين دهه پيش از شروع جنبش مدرنيته در خاور ميانه يک پا پست مدرن هم بوده اند و اگر تابو شکنی اين است که ميبايست تابوی رابطه جنسی ديگر ميان ايرانيان که اينهمه از کيسه عمه و مادر و خواهر دوست و دشمن ميبخشند ديگر به افسانه ها پیوسته باشد.آيا به حق چنين است؟؟
بر خلاف گفته های نوجوان عزیزم هم من نام آوری آلات جنسی در نوشتاررا قدمی در جهت پدید آمدن شادی در اجتماع نمی دانم، این اجتماع چه ايرانی باشد چه نباشد.
فکر ميکنيد اگر فردا مردم به جای سلام و احوالپرسی مودبانه و مهربانانه، اعضا تناسلی خود را به يکديگر حواله بدهند و ( که خودمانيم ، کما بيش هم می دهند) و به جای سلام رساندن به خويشان و دوستان خدمت قوم و خويشان مونث همدیگر برسند فضای مرده و افسرده مملکت ما از بين خواهد رفت؟؟
من اينگونه فکر نمِکنم و ميدانم که هر کسی هم که در این بحث انديشه کند به این نتيجه نخواهد رسيد.
کلامی که نوجوان، توت فرنگی، خروس...... استفاده میکنند نه مدرن است. نه نو آوریست ، نه شادی آور.. بلکه برعکس باز توليد همان نظم کهنی است که عمل جنسی را عملی پست و حقير و يک جانبه میشمرد. زن را مفعول و منفعل و رابطه را تحميل شده می انگارد. گرايشهای مختلف جنسی مثل هم جنس گرایی یا دو جنس گرایی را حقير میشمارد و افراد را بر اساس گرايش جنسی شان ارزش گذاری مِکند.( رجوع شود به همان گزارش نوجوان، ماجرای بحث انگیز توالت های عمومی قزوين و.......و بسياری دیگر که فرهنگ نيمه بهداشتی من مانع از بيان آن ميباشد.)
اینها همان ارزشهای قديم است. شما چه چيز نوئی در آن ميبینيد؟ اينترنتی شدن آن ؟ آيا اينها همان جک های سکسطستی سر محل نيست؟ که با همگانی شدن اينترنت تنها محل پخش آن از سر گذر به دهکده جهانی نقل مکان کرده است؟؟؟در اينجا قصد تقبيح و تحريم نوشتار اين دوستان را ندارم. قصد ارزش گزاری نيست بلکه بر عکس، میخواهم از ارزش گذاری که روی این گونه نوشته ها به عنوان مدرنيسم ميشود هذر کنیم، چرا که ما بسيار به راحتی از افراط به تفريط ميغلطيم.
و اما آزادی و سانسور..
وبلاگ دفترچه اينترنتی خاطرات است. گروهی از آن برای نوشتن روزمره گی های خود استفاده میکنند ، گروهی تخصصی ترند و شعر ها و نوشته های خود را انتشار ميدهند. گروهی عقايد خود را ترويج میکنند ، گروهی....
اينکه کدام بهتر است و کدام نه. ارزش گذاری هايی است که هر کس بنا بر سليقه و پسند خود به آن جواب میدهد. مسلم این است که هیچ کس حق تائين چگونه نوشتن هيچ کسی را در بلاگ های خصوصی افراد ندارد و نبايد داشته . حق حذف کسی به این عنوان که نوشتارش خارج از سليقه يا حوصله جمعی قرار می گیرد وجود ندارد. به معنای واقعی کلمه انسانها را باید طعم آزادی را در این چار دیواری خود بچشند و همه بنا بر سليقه خود تعدادی از این وبلاگ ها را مورد مطالعه پيگير قرار میدهند. حد اقل در اين محيط کوچک دمکراسی را تمرين کنيم.
در اين ميان هستند يکی دو بلاگ که محل عمومی هستند. همه برای خبر گيری و خبر رسانی از آن استفاده ميکنند و من فکر ميکنم باید از قوانين مراکز عمومی طبعيت کنند.
من اگر در ميدانی، یا مکان سخنرانی، یا ناهار خوری عمومی حضور پیدا کنم انتظار اين را ندارم که کسی در آن جمع شلوار خود را به زير کشيده به نمايش اعضا بدن یا خود ارضايی مشغول شود. (منظور این نیست که این دوستان دقيقا این عمل را در بلاگ عمومی انجام دادند. اما اين مرز که شکسته شد مرز ديگری هم در پس آن نیست) اين مخالف قوانين مراکز عمومی است و حقوق اکثزيت افراد در اين صورت ناديده گرفته میشود. به همين سادگی.
این ناديده گرفتن حقوق نيز ربطی به مدرن بودن او و عقب مانده بودن من ندارد. تنها مسئله ای که من در اينجا بارز ميبينم اين است که فرد مذکور مکان را بد انتخاب کرده است. و درک درستی از قوانين مراکز عمومی ندارد. اگر همين کار را در جمع طرفداران اين عمل انجام دهد موجبات اعتراض را به وجود نخواهد آورد.همين.
مشکل با به وجود آوردن بلاگ عمومی جهت پورنو گراف ها حل میشود که فکر ميکنم پيشنهاد بسيار خوبی بود از طرف افشین زند.
در سوئد و دیگر ممالک پيشرفته صنعتی که بسياری از تابو های جنسی از ميان رفته است و هم به حق انتخاب عمومی احترام گذاشته ميشود در هر روزنامه فروشی یا مرکز فروش و اجاره نوارهای ويدئو محل بخصوصی برای عرضه پرنو گرافی وجود دارد.
از شب هنوز مانده دو دانگی ..اما فکر ميکنم حوصله خوانندگان ديگر به سر آمده است.
در انتها از تمام افرادی که در اين نوشته نامی از آنان برده شد صميمانه عذر خواهی ميکنم. قصد من در هيچ کجای این نوشتار ارزش گذاری رفتار و عملکرد دوستان عزيزم نیست. اگر انتقادی بود از روی صميميت بود و نه بغض و اغماض، بعد از مدتی گفتگو در نظر خواهی ها لازم ديدم که این بحث را با دوستان همواره عزیزم که نامشان برده شد و مهمانان اين بلاگ به نحو مفصل تری مطرح کنم. اميدوارم که زبان الکن من توانسته باشد منظورم را روشن کند و حداقل سوء تفاهم های بيشتر را موجب نشود.

10/16/2002

پویان عزیز در قسمت نظر خواهی چند مطلب را مطرح کرد که فکر کردم بد نباشد همگانی شود. هر چه باشد این حرف را قبلا هم شنیده ایم.
پویان میگوید :
سلام
قصد توهين ندارم ولی به نظر من ۹۹٪ بد بختی های زنان ايرانی تقصير خودشونه . شما زن ها تا وقتی دست از اين تحجر تون بر ندارين به جايی نمی رسين . بزرگ ترين سر گرمی زن ایرانی خاله زنک بازی و غيبت کردن پشت سر زنای ديگس يا مثلا بعضی از دخترای ايرانی فکر می کنن اگه بزنن تو ذوق پسری که به هشون علاقه داره و به هش بگن از تو خوشم نمی ياد مثلا خيلی قدرت دارن يا اگه تا اخر عمر به پای يه پسر بی لياقت بسوزن خيلی فدا کارن .
بابا مگه خدا به شما عقل نداده پس ازش استفاده کنيد ايمان داشته باشيد مرد ها (البته اکثرشون) هيچ دشمنی با شما ندارن اونام به نوعی درگير تحجر خودشونن . دست زا خاله زنک بازی بر دارين و دنيايی بدونه تبعيض بسازين مگه همين مردايی که حق شما رو می خورن رو خودتون تريت نکردين پس هر چی می کشيد گناه خودتونه .
سناريوی زن ايانی اينه :
به دنيا می ياد . يا تو خونه کلفتی می کنه يا . لای پر قو بزرگش می کنن . به سن بلوغ می رسه اگه تو ۹ ساله گی عروس نشده باشه در ۱۵ سالگی با پسری اشنا می شنه که پسره از ته دل دوسش داره ولی به خاطر چرنديات زنانه که دختر نبايد به طرف بگه دوست دارم زشته خودشو مشتاق نشون بده می ره به پسره می گه تو واسم اصلا اهميتی نداری پسرم که خورده تو ذوقش و شخصیتش خرد شده از هر چی دختره بيزار می شه . یه سال بعد يه پسر ديگه که قبلا يکی ديگه زده تو ذوقش و می ياد الکی چارتا دوست دارم باره دختر می کنه و دخترم خر می شه حالا يا پسره ولش می کنه دخترم خودشو نی کشه يا با هم ازدواج می کنن وپسره انتقام کارای دوست دختر قبلی شو که زده تو ذوقش از اين می گيره چهار روز بعد هم يه دختر ديگه متولد می شه .
زندگی از اين بيهوده تر می شه . این زندگی نیست همون پوسیدنه .
از همه زنانی که احساس می کنن بهشون توهین شده پوزش می خوام ولی این حقیقته باهاش روبهرو بشین وبه این حقیقت تلخ رو نابود کنین و به جاش یه حقیقت شیرین بزارین .
*********************************
*********************************
پویان عزیز..میگویی 99% که اگر نخوایم زیاد مو از ماست بکشیم میتونیم منظور را اینگونه بگیریم که تو بیشترین علت مشکلات زنان ایرانی را عدم آگاهی آنان میدانی. ما هم غیر از این نگفتیم نا آگاهی دلیل بسیاری از مشکلات اجتماعی است از جمله مشکلات زنان. اما من و شما برخورد متفاوتی به دلایل این نا آگاهی و عوامل فرو دستی زنان داریم.
شما میگویید که زنان بودند که مردان را تربیت کردند. من میگویم زنان در فرهنگ مردسالاری عوامل ترویج و انتقال این فرهنگ هستند. مسئله این نیست که ببینیم مرغ اول آمده است یا تخم مرغ ، بلکه با نگاهی ساده میتوان ریشه های فرودستی زنان را شناسایی و با آنان مقابله کرد.
از بدگویی و غیبت سخن میگویی ، باید بگویم که این تنها خاص زنان نیست ، من مردانی را دیده ام که به دلیل و از فرط بیکاری اوقات را با این سرگرمی میگذرانند ، انفعال اجتماعی همیشه عامل رشد خصلت های نامطبوع است. برای کم کردن و از بین بردن اینگونه خصائل میباید فعالیت اجتماعی را گسترش داد.
پویان عزیز حدود 60 سال در فرانسه کتابی انتشار یافت به نام جنس دوم، این کتاب همین اواخر در ایران تجدید چاپ و توقیف شد. یکی از مسائل پایه ای این کتاب اشاره به نقش تربیت در پذیرفتن رل های جنسیتی در افراد است. (( انسانها زن و مرد به دنیا نمی آیند بلکه زن و مرد تربیت می شوند)) این همان درد هایی است که تو به آنان به وضوح اشاره کرده ای، ازخانوادهً خود شروع کن و اگر خود خواهر نداری از دوستان و نزدیکان. آیا تربیت پسر ها و دختر ها در حلقه ای که تو در آن زندگی می کنی یکسان است؟ اگر نه آیا به چرایی آن فکر کرده ای و اینکه این دوگانگی تربیت چه آسیب هایی را برای هر دو جنس به دنبال خواهد داشت؟
فکر انسانها در مسیر تحولات اجتماعی رشد میکند ، انسانی که از مسیر اجتماع جدا نگاه داشته میشود لاجرم رشدش( از نظر فکری ) متوقف میشود. زنان هرجند درصد عمده ای از محصلین کشور را تشکیل میدهند اما در اشتغال از درصد بالایی برخوردار نیستند. این معزل به دلایل مختلف، مشکلات اجتماعی پیدا کردن شغل مناسب و آزار های جنسی در محیط کار و نیز تایین کننده بودن نظر همسر و خانواده بستگی دارد و این همه محیط پرورشی زنان را به چار دیوار خانه محدود میکند. از بدو تولد جنسیت و گرایش های زنان به جنس مخالف تحت کنترل قرار میگیرد. آزادی عمل از او سلب میشود و حق انتخاب چندانی در اختیارش قرار نمیگیرد. حال شما انتظار دارید یک مرتبه با برخورد با پسر مورد علاقه اش چریکی برخورد کرده و چار چوب هایی که دست و پایش را بسته اند بشکند و خود را رها کند؟ چرا و تحت کدام شرایط و تحت تاثیر کدام آگاهی؟؟ شما از این صحبت میکنید که دختران باید به خواست های درونی خود پاسخ دهند و احساسات خود را پنهان نکنند. در جامعه ای که جدا سازی جنسیتی چنین سفت و سخت بر قرار است نه تنها دختران که پسران هم ار آموزش لازم را برای برقراری گفتمان سالم با جنس مخالف برخوردار نیستند. در این جامعه ایما و اشاره و متلک های آنچنانی جای بیان احساس و روابط عاطفی را میگیرد. جداسازی های اجتماعی و ممنوعیت های جنسی جامعه را به حد انفجار نزدیک میکند و دختران و پسران جوان که حق مسلمشان برای برقراری یک رابطه عاطفی و جنسی سالم به رسمیت شناخته نمیشود به خفا کاری و تن دادن به روابطی تحمیلی ناچار میشوند.
در ایران قرن 21 که هنوز یک دختر بر اساس باکره بودن و یا نبودنش ارزش گذاری میشود، آنچه تو از روابط دختران و پسران جوان بیان کردی بسیار معمولی است.
پویان عزیز ، لازمه آزادی ، آگاهی است.برای شکستن سنت ها و عادات میباید انسانها آگاهانه قدم بردارند. این آگاهی را زن و مرد هردو نیاز دارند و رسیدن به برابری انسانها و نفی تبعیض جنسی با مبارزه و تحول یک جنس ممکن نخواهد بود. به جای اینکه تقصیر را گردن هم بیاندازیم چاره بجوییم . ما در مقابل هم کاری از پیش نخواهیم برد، اگر قصد دگرگونی این نظم کهنه را داریم تنها در کنار هم است که میتوانیم نظام کهنه را به چالش بگیریم.
متاسفانه قوانین حاکم در اجتماع ما نیز نه تنها کمکی در حل این مشکل نمی کند بلکه با بازگشت ارتجاعی به قوانین ماقبل تمدن ، فرو دستی زنان را تایید میکند.
دوست نادیده من. تنها با آگاه شدن از ریشه های فرودستی زنان است که میتوان با آن مقابله کرد. آنچه تو بیان کردی ، البته غلط نیست اما تنها معلول هاست که نمود پیدا میکند. علت ها را در شیوه های تربیتی، قوانین اجتماعی و قوانین نا نوشته فرهنگی جستجو کنیم . به یاد داشته باشیم که تنها زنان نیستند که قربانیان تفکر و شیوه زندگی مردسالارانه هستند. همانگونه که فرهان نقش اول مرد در فیلم عروس آتش به درستی مطرح کرد...مرد عشیره بودن هم آسان نیست.
در یک جمله برای رسیدن به آن حقیقت شیرین که میگویی نظامی باید متحول شود. فرهنگی باید دگرگونه شود. زن به عنوان شهروند درجه یک جامعه بشری باید به رسمیت شناخته شود. بار اخلاق جامعه که تنها بر دوش زنان حمل میشود باید به تساوی قسمت شود. حقوق زنان باید به رسمیت شناخته شود................
دوست نا دیده ام...زنان ایران قدم های بسیار بزرگی در راه رسیدن به این اهداف برداشته و بر میدارند. در کشوری که حتی اگرزنی تحت تجاوز مردی قرار بگیرد قانون او را مقصر میشناسد که خود را تحت تجاوز قرار داده ، راهی که زنان در پیش گرفته اند نه کوتاه است و نه هموار.
این جنبش را دریابیم که رهایی زنان از سلطه سنت ها و قوانین قرون وسطی آزادی بشریت را به دنبال خواهد داشت.انسانی که نسبت به بی حقوقی نیمی از اجتماع بشری سکوت میکند نمیتواند خود را آزادیخواه بنامد.ار این روست که پیوستن به جنبش آزادیخواهانه زنان نه یک حرکت لوکس و بیموقع بلکه بایدی ست همگانی.
گر چه شب تاریک است...دل قوی دار سحر نزدیک است...دل قوی دار.
آه اگر راهی به دریا یم بود
ار فرو رفتن چه پروایم بود
داشتم وبگردی میکردم. این صفحه را پیدا کردم
ببینید چه زیبا مینویسد این عزیز که از سالهای ابری می گوید
خانه ام ابری ست، یکسره روی زمین ابری ست با آن.

10/15/2002

هر دم از این باغ بری میرسد....
آیا میدانستید که دختران 9 ساله ایرانی این " حق " رو دارند که ازدواج کنند. اما برای درخواست طلاق و دریافت مهریه باید سن رشد خود را ثابت کنند.
یعنی یک دختر بچه 9 ساله برای همخوابه شدن و ارضإ جنسی یک مرد از نظر قانون به اثبات بلوغ فکری خود نیاز ندارد. اما وقتی که پای مسائل مالی و حساب کتاب در بین است او هنوز بچه است و از حقی برخودار نیست.
به این میگن حکومت عدل اسلامی. اینجا را کلیک کنید . تا تمام قضیه دستگیرتان شود.
ما در کجای خاک زمین ایستاده ایم ؟؟؟؟؟؟؟

10/13/2002

ای کاش عشق را
زبان سخن بود.
من جا نمیزنم به این راحتی.
این مطلب مربوط به دو روز پیش است ...باز آن را اینجا میگذارم...یعنی حقیقتا کسی تا بحال به معنای این شعر فکر نکرده ؟؟

پرستو کار جالبی کرده بود در وبلاگ خودش که شعری از سهراب را به نظر خواهی گذاشت من حالا قصد نسبتا مشابهی دارم.
یک بیت از یک شعر از شاملو است که من سالهاست میخوانم ، اما دقیقا مفهوم آن را نمیگیرم. کسی میتواند کمک کند؟
بگویم که گفته باشم که قصد من درک بیشتر شعر است، وگرنه در مورد نقش زن در شعر شاملو بسیار بحث است و همچنان هم ادامه دارد.
آن بیت ازشعر این است.
" من اما در زنان چیزی نمی یابم ـ گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش ـ
من اما در دل کهسار رویاهای خود ، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که می رویند و میپوسند و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش."
از شعر کیفر ، مجموعه باغ آئینه
سئوال مشخص است دیگر :
من اما در زنان چیزی نمیابم ..... اگر شاعر روزی آن همزاد را ناگهان خاموش بیابد ، در زنان چیزی می یابد؟ و آن چه خواهد بود؟ و آیا غیر از این شکل شاعر در زنان چیزی نمی یابد؟ کلا این جمله به چه معنا ست ؟
هر کس دو بار نگاهی به این نوشته ها انداخته باشه میدونه که من نسبت به این مسابقه های ملکه زیبایی چی فکر میکنم و نیازی به گفتنش نیست شاید که نه این شوی جهانی را دنبال می کنم و نه اهمیتی به این میدم که امسال کی برد.
اما امسال اتفاق جالبی در این رابطه افتاد.
امسال این شوی بسیار پول ساز قرار است در نیجریه برگزار شود.
آمینه لوال زنیست که به دلیل حاملگی و زاییدن کودکی بدون ازدواج از طرف دادگاه شریعة در این کشور محکوم به سنگسار شده است. این مسئله امسال موجب شد که بسیاری از دخترانی که در کشور خود لقب ملکه زیبایی را به خود اختصاص دادند از حضور در مسابقه جهانی میس ورلد miss worldصرف نظر کنند. از آن جمله کاندید فرانسه بود. من به این میگم شکل ابتدائی همبستگی خواهرانه sisterhood،و برای این حرکت کلاهم را ( البته من کلاه سرم نمیره ،این فقط اصطلاحه بابا ) بر میدارم. به امید روزی که همه این دختران زیبا روی به این نتیجه برسند که به اینگونه شو های فرمایشی که جامعه مردسالار برای نمایش زنان به عنوان سوژه های جنسی برگزار میکند ارزشی ندهند. ودر کنار پرورش جسم و ظاهر خود به پرورش فکر و روح خود نیز بپردازند. ( خودمونیم من بهم نمیاد برای کسی تائین تکلیف کنم، نه می خواهم و نه می توانم...این هم سعی در این جهت نبود..تنها آرزو بود.یک جور کتبی فکر کردن)
یک توضیح بدم بعد شروع کنم، این توضیح رو باید اون اول میدادم اما دیر بهتر از هرگز. و تازشم..ماهی رو هروقت از آب بگیری لیزه، دوباره بندازش تو آب گناه داره.
کتاب ذهنیت جنسیت و نقد فمینیستی در سال 2001/ 1380 در کالیفرنیا ـ امریکا به هزینه خود نویسنده خانم بکری تمیزی به زبان فارسی به چاپ رسیده.
بکری تمیزی لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه تهران و فوق لیسانس جامعه شناسی از بلژیک است. او پژوهشگر مسائل زنان منتقد و داستان نویس است کتاب دیگر او « نقد فمینیستی ، مهاجرت، در آثار زنان داستان نویس ایرانی» در سال 1977 در آمریکا به چاپ رسید.
کتاب « ذهنیت ،جنسیت و نقد فمینیستی » در 212 صفحه به چاپ رسیده.
من در اینجا سعی میکنم طبق سلیقه خودم ( دیگه ببخشید دیگه ) بخشهایی از کتاب را به طور خلاصه با حفظ امانت برای دوستان دوباره نویسی کنم به این دلیل که این کتاب به نحو ساده ای به بررسی مسائل مهمی پرداخته و متاسفانه در دسترس همگان هم قرار ندارد. این مسئله رو هم باید اضافه کنم که در خواندن این نوشتار در نظر گرفتن این مسئله ضروری است که نویسنده در خارج از کشور زندگی میکند و بیشتر نظرات شاید با شرایط ایران وفق نکند، به خصوص در بخش قبلی.خوب دیگه توضیح خودش یک کتاب شد. بریم سر اصل مطلب.

2ـ مرحله دوم ذهنیت: تفاوت در میان زنان
در مرحله دوم ذهنیت ، تشخیص « تفاوت اساسی» در بین زنان مهم است. این تفاوت به عنوان عامل اصلی در جهت تغییر در نظر گرفته میشود. فاصله بین زن و زن فیمینیست را برجسته می کند.
این مرحله از میان تفاوت جنسی می گذرد. برای شناخت آن هویت های متنوع > نژاد ، طبقه ، سن ، گرایشات جنسی و روش زندگی را باید در نظر گرفت.
همه زنان در تاريخ پدر سالار که ادامه آن مردسالاری است شرکت رارند.تفاوت اساسی بين آنها پذيرفتن يا نفی اين فرهنگ است.
زنی که در مرحله اول ذهنيت قرار دارد کدهای فرهنگی ، اجتماعی و جنسيتی مرد سالار را آيئنه زندگی خود می سازد تا بوسيله اين فرهنگ پذيرفته شود.اين کد ها بصورت توده ای از معلومات از بدو تولد در ذهن او جای ميگيرند. فرهنگ دينی و سنت ، قالبهای تنگی از زن و زنانگی ساخته اند که در آن رای آزاد و انتخاب فردی سهمی ندارند.مارد بزرگها و مارد ها در آموزش اين قالبهای از پيش ساخته شده نقش مهمی بازی می کنند . چنين زنی بجای دفاع از زنان ، پشتيبان مردان است. در صورت شرکت در فعاليت های اجتماعی ، خود را در رايره همبستگی مردان وارد می کند. در اين حلقه مردان از هم حمايت می کنند و حافظ منافع يکديگرند . زنی که وارد اين حلقه شده است خود را با ارزشهای نرينه مدار هم سو ميکند. اين همکاری به قيمت خفقان بيشتر برای ساير زنان تمام می شود.مثال بارز آن در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.زنان توسط زنان مورد تفتیش بدنی و عقيدتی قرار گرفتند.به وسیله آنان به زندان افتادند. شکنجه و تحقیر شدند و جان خود را از دست دادند. زنانی که در کميته ها مشغول به کار شدند اکثرا از گوشه خانه ها به فعاليت اجتماعی کشيده شدند. اما این فعاليت در جهت استحکام پايه های قدرت مرد سالار اسلامی صورت گرفت.و نقش مهمی در سرکوب زنان بازی کرد.
در حافظه تاريخی ما همواره استبداد مردانه بوسيله گروهی از زنان تغذيه و تحکيم شده است. اما علی رغم تلاش برای ايجاد« ذهنيت يکسان» در ميان زنان ،«تفاوت »بين آنها برجسته است.
همه زنان همگون نيستند، باور ها و فرهنگ های متفاوتی در زير سلطه فرهنگ مسلط شکل گرفته است و يا در حال شکل گيری است . اين «عقايد زيرزمينی» با فشار اجتماعی خود ، ارزشهای جدیدی را جايگزین ارزشهای کهنه خواهد کرد.
در زندگی مهاجرين ايرانی اين تفاوت ها بارز است. امکانات اجتماعی جديد اجازه می دهد که مراحل مختلف ذهنيت در میان زنان را بررسی کنیم. گروهها و انجمن های مختلف ادبی، اجتماعی و سياسی محل های مناسبی برای پژوهش در اين زمِنه هستند. ايجاد روش مثبت مقايسه ای از « تفاوت جنسی » برای انتقال تجربه نسلهای مختلف زنان اهميت دارد. اين روش ، جايگاه متفاوت زنان را در بستر تاریخی زندگی آنان نشان می دهد. به اين وسيله ميراث فمينيسم از نسلی به نسل ديگر و چالش هر يگ را با ذهنيت نرينه مدار مشخص می کند. اين تجارب برای زنان معلوماتی را به وجود آورده است که با فرم حاکم در جامعه تفاوت دارد.بررسی نشان می دهد که حتی زنانی که با هم معاصرند تجربه و ذهنیت یکسانی ندارند.بطور مثال صدیقه دولت آبادیتولد 1261 وفات 1340 ش. در نامه خود به« هيئت محترم جمعيت نسوان وطنخواه نوشت :
« زندگی امروز ما بدتر از مرگ است. ما تا در آن خانه و آن زندگی هستیم معايب آن را نمی فهميم اما وقتی از دور بدانجا نگاه می کنيم و در ميان زنان زنده زيست می نماييم خوب درک میکنیم که ما و زندگی ما تا جه درجه ننگ آور و خسته کننده است.....صديقه دولت آبادی ، نامه ها ، نوشته ها و يادها، جلد سوم »
تفاوت در ذهنيت باعث « تفاوت اساسی » بين زنان می شود. زنانی که دهنیت نرينه مدار دارند نمی توانند با ساير زنان در زير چتر خواهری sisterhood
جمع شوند. پاسداری آنان از ارزشهای فرهنگی و اجتماعی مردمدار موانع متعددی در راه مطالبات آزادیخواهانه ساير زنان به وجود می آورد.
زن فمينيست با شالوده شکنی نهاد های قدرت مرد سالار را به چالش می گیرد. او ذهن خود را ازقيد و بند های محدود کننده فرهنگی آزاد می کند. کد های منفی در مورد زن و زنانگی را باز نظری می کند. همسويی آنها را با فرهنگ مدرمدار مشخص میکند . زن فمینیست ، الگو های رفتاری و شخصیتی را بر اساس تجارب زنانه خود شکل می دهد. او تاريخ خود را می سازد، تاريخی که به سوی حذف جنسیت گرايِی پيش می رود. «نوزايی فرهنگی» نتیجه چالش زن فمينيست با ذهنيت کهنه است . او فرصت پيدا می کند سطح وسیع و متفاوتی از تجارب خود و سایر زنان رامطرح کند.
ذهنیت زن فمينيست در اطراف گفتمان چندگانه و معانی متفاوت آن ساخته می شود. در « نوزایی فرهنگی » گفتمان از مذهب ، قانون، فلسفه ، علوم و ادبیات دچار دگرگونی می شوند. اولين قدم برای اين دگرگونی چالش دانش و معرفت عمومی است که به عنوان دانش کل بشر ( زن و مرد ) معرفی شده است. اگر مقایسه ای بين زن و زن فمينيست انجام دهیم در می يابيم که :
« زن » تصوير های دهنی که او را « ديگری » می داند می پذیرد. «زن فمينيست» خود را انسان کامل می داند. « آئينه فرهنگی » که او را کمتر از انسان نشان می دهد می شکند. « زن » خود را ضعیف می داند، دائم با خود در ستيز است، خصوصیات زنانه را منفی می داند و خود را سانسور می کند. « زن فمينيست » با احساسات خود آشتی می کند ، آنها را به عنوان خصوصِات مثبت می پذیرد. خود را در آئینه جديدی می بيند که با « معيار های زنانه » ساخته شده است .او را نه بزرگ و نه کوچک که در اندازه واقعی نشان می دهد.« زن فمينيست » در مقابل ذهنیت مردمدار طغيان می کند. احساسات گوناگون خود را ابراز می کندو تا گرفتن حق ، در همه زمينه ها پيش می رود. او ويژگيهای روانی و جسمانی خود را ويژگی انسان زن می داند. واژه غير عادی را بر می دارد.« زن فمينيست » خواهان تغیی و دگرگونی است ، به طور دائم کد های فرهنگی مرد ساخته را تغيير می دهد. نقشهای جنسیتی متداول را به طور ریشه ای به زير سئوال می برد. با عصيان خود معلومات و دانش زنانه را می سازد . زن فمينيست می داند که ارتباط حسی و ایجاد رابطه با انسانها باعث رشد و استقلال شخصیت او می شوند.او ذهنیت خود را گسترش می دهد، با تجربه در می يابد که علاقه به فمينيسم شادی آور، مثبت ، شور انگيز و آزاد کننده است. طبيعی است که رسیدن به هر يک از اين خصوصيات با چالش عئیقی در همه جبهه های زندگی همراه است . همه زنانی که خود را فمینیست می دانند در یک سطح از چالش قرار ندارند . همه آنها به خود رهایی نمی رسند تفاوت بین فمینیست ها را هم باید در نظر گرفت
و برجسته کرد. این تفاوت فاصله زمانی از ابتدای قرن بیستم تا بیست و یکم را در بر می گیرد . بیانگر تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی است که در یک قرن اتفاق افتاده است.
دستاورد های فمینیستی امروز در بستر این تحولات شکل گرفته و تکامل یافته اند.
توجه به رنگارنگی ذهنیت ، که زنده ترین نوع ارتباط متقابل است اجازه می دهد زنان هویتی مشترک ، شبیه به هم، متفاوت و حتی متضاد داشته باشند . این مسئله به زنان فرصت می دهد که در مورد ابعاد مختلف تفاوت های خود بیاندیشند و آن را مطرح کنند.
بخش سوم را در فرصتی دیگر ادامه خواهم داد....
این هم اعتراض یک نویسنده زن، در سرزمینی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد،جای تعجب نیست که اندیشمندان برای انعکاس اندیشه شان دچار مشکل باشند.
اینجا را کلیک کنید
حتما سری به این سایت بزنید. بنفشه سعی خوبی کرده که مکاتب مختلف فمینیسم را معرفی کنه . از دست ندید.