زنانه ها

فروغ:" گفتم که بانگ هستی خود باشم, اما دريغ و درد که زن بودم..."

2/15/2003

You may say i am a dreamer
but i am not the only one
I hope one day u will join us
and the world would be the one
راستش را بخواهيد امروز فهميدم چرا زنان در تظاهرات برهنه استراليا لب به خنده باز کرده بودند. دانستن اينکه تنها نيستی. دانستن اينکه بسياری ديگر هستند که مثل تو فکر می کنند. تمام امروز لبان من و دوستانم را به خنده باز کرده بود.بعد از 4 ساعت تظاهرات در سرما ديگر از وجود انگشتان دست و پايت هيچ اطلاعی نداشتی، اما باز لبان همه به خنده باز بود. من تنها انسان" رويايی" اين دنيا نبوده ام ، امروز مليونها نفر درروياي صلح در جهان در گوشه کنار اين کره خاکی فرياد می زدند:
we dont need this fucking war
war is terrorism
Bush is murderer
war hurts
دانستن اينکه تنها نيستی ، دانستن اينکه مليونها قلب ديگر برای صلح می تپد.
صاحب نظران تظاهرات جهانی امروز را نه فقط تظاهراتی بر عليه آمريکا بلکه آغاز حرکتی جهانی بر عليه جنگ و به طرفداری از صلح می دانند.
چه شادی از اين بيشتر ؟
All we are saying, is give peace a chance


این عکس را به ياد می آوريد ؟ اين صحنه را ؟؟
عکس یکی از مشهورترين عکس های سالهای 70 است و کيم فوک را در ويتنام در حال فرار از بمبهای ناپالم ارتش " آزادی بخش " آمريکا نشان می دهد.
کيم امروز 39 ساله است ، در تورنتو کانادا همراه با همسر و دو فرزندش زندگی می کند.17 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است تا بتواند ظاهری نسبتا طبيعی داشته باشد. زخمهای درونش اما با هيچ عمل جراحی از بين نمی رود. کيم در مخالفت با جنگ آمريکا بر عليه عراق اعلام کرده است که در صورت جنگ به عنوان اعتراض به جنگ و برای کمک به کودکان عراقی ، به عراق خواهد رفت.
All we are saying, is give peace a chance


تظاهرات در استکهلم

تظاهرات در لندن
one ,two,three,four
we dont need this fucking war

اين فرياد 35 هزار نفر انسان آزادی خواه بود که در خيابانهای استکهلم به سوی سفارت آمريکا بلند بود. یکی از سخنرانان تظاهرات اخير را در استکهلم بی سابقه خواند.
امروز در اروپا، در آسيا، در آفريقا، در آمريکا و استراليا بزرگترين تظاهرات در طول تاريخ 30 ساله اين کشور ها به وقوع پيوست.
نه به قيموميت جهان توسط آمريکا، نه به کشتار ، نه به استعمار جديد.
اين جنگ بخاطر حقوق بشر نيست، بخاطر نفت است. مقاله رابرت فيسک را در اينجا بخوانيد.
بد نيست بدانيم که تنها حزب سوئدی که رسما در اين تظاهرات شرکت نکرد حزب دست راستی بورژوا ها ( Moderaterna ) بود. و در ميان ايرانيان گروه های سلطنت طلب از شرکت در اين تظاهرات امتناع کردند.
چرا توقف کنم ؟ چرا
انديشه ای هست که آمريکا را ناجی بشريت می داند. انديشه ای هست که هجوم نظامی آمريکا به کشورهای جهان سوم و بمباران اين کشور ها را برای آنان مفيد می داند. انديشه ای هست که اميدوار است بعد از عراق نوبت عمو سام عزيز ايران را در نوبت قرار داده باشد . اين انديشه صلح دوستان را متهم می کند به اينکه خواستار حفظ نظم جهان هستند و از تغيير دولت ها جلوگیری می کنند.
صلح دوستان خواستار حفظ نظم این دنیا نيستند. صلح دوستان کشور های دنیا را اما مستعمره آمريکا نمی دانند و آمريکا را تعيين کننده نظم جهان نمی خواهند. صلح دوستان تغيير دولت ها را زير بمباران و به زور سرنيزه ، سهم انسانهای مستقل و انديشمند از دنیا نمی دانند. صلح دوستان خواستار تعيين سرنوشت هر کشوری به دست شهروندان آن کشور هستند.

امروز روز جهانی اعتراض بر علیه جنگ است. امروز طبق اخبار مطرح شده در بيش از 1000 شهر در دنيا حرکت اعتراضی انسانهای صلح دوست بر عليه زور قلدری آمريکا و رهبر ديوانه اش جرج بوش به نمايش در می آید .
امروز روز اعتراض بر علیه مستعمره شدن جهان توسط آمريکا است .روز دفاع از انسانيت ، از انسان ها.از حق انسانها برای تایین سرنوشت خودشان. روز اعتراض بر عليه تفکر سالار منشی آمريکا.

با هم باشيم و جای ميلاد اقاقی ها را از پاييز نپرسيم
با هم باشيم و وقت بيداری فرياد ، خواب سنگين را ترجیح ندهيم
با هم باشيم، به اندازه ما ببينيم ، به اندازه ما بخوانيم ، به اندازه ما بگوييم ، به اندازه ما بروييم.
من و تو حق داريم كه به اندازه ي ما هم شده ، با هم باشيم

اين شعر را شهپار قنبری در سالهای قيام نوشته است و فرهاد نازنين با صدای استثناعی اش آن را خوانده . بياييد در روز اعتراض بين الملی بر عليه جنگ اين سرود را گوش کنيم اينجا

2/14/2003

امان از دست بعضی از اين سوئدی ها و دنيای بسته و کوچکشان و پيش داوری های بزرگشان. این هفته در کلاس رقص سالسا ، يکی مرد سوئدی که با هم چند بار هم رقص شديم از من خواست که بعد از کلاس به پياله ای شراب مهمانم کند. من شراب خواری را امری بسيار خصوصی می دانم و با هرکسی هم پياله نمی شوم.اين لحظه را با عزيزی قسمت کردن ،خوشتر دارم. اما دعوت را به فنجانی قهوه تغيير دادم . همان سئوال های عادی بود. چند ساله اینجا هستی؟ راضی هستی؟ و از اين حرفها. نويسنده بود. نمايشنامه های راديوئی و گاه تلويزيونی می نوشت. اما گفتار روزمره داشت خفه ام می کرد. داشتم دنبال بهانه ای می گشتم که رفع زحمت او و خود کنم. که سئوالی کرد که آه از نهادم بر آورد.
ـ شما ايرانی ها ، همديگر را در آغوش می کشيد ؟
ـ آه ، نه ابدا، ما ايرانی ها در اين مورد مقررات سختی داريم.
ـ جدا ؟ چگونه ؟
ـ دو نفر که مايل به عشق بازی هستند . یکی اينور جوب می ايستد و ديگری آنور جوب و به هم فحش می دهند تا به ارگازم برسند.
قيافه اش بسيار تعجب زده بود ؟ ادامه دادم.
ـ و می بينی که بسيار مؤثر است . جمعيت ما روز افزون است.
ـ آه ...تو داری سر به سرم می گذاری ...
ـ I realy couldnt help it, you was beging for that


ابر سياه دلتنگ ،به تندری نعره زد و مرا به جرم همبستری ام با آفتاب ، فاحشه ناميد .حکم من ساده بود. تبعيد ابدی در چهار راه همه سو باد.
چند نکته :
بچه های سوئد . تظاهرات فردا در استکهلم تغيير مکان داد. به علت اينکه پليس حدس زده که بيش از 20 هزار نفر در تظاهرات شرکت خواهند کرد مکان به Norra bangatan تغییر کرد. ساعت 2 بعد از ظهر و حرکت به سوی سفارت آمريکا.
راجع به اخبار تغییرات احتمالی می توانيد در اين لينک خبر ها را بخوانيد.
راستی امشب هم در استکهلم به مناسبت 100مین سال تولد صادق هدايت برنامه ای از طرف کانون نويسنده گان در تبعيد ترتیب داده شده . در اين برنامه همايون کاتوزيان در رابطه با جهان شگفت انگيز هدایت سخنرانی می کند.
اينجا بخوانيد ، می بينمتان ؟؟؟

بيار امضا کنم شعری جدید از سيمين بهبهانی، برای ناصر زرافشان را در اينجا بخوانيد


روز قلبها ، روز عشق بر همه عاشقان خجسته باد

عاشق عاشق شدنم، دل بردن و سپردنم.
تا وقتی عاشقم باشی، مرده با تو بودنم . گوش کنیم

2/13/2003



24بهمن سالروز مرگ فروغ است.کسی که مثل هيچ کس نبود. زنی که بانگ رسای هستی خود را فرياد کرد.

تنها صداست که می ماند.

چرا توقف كنم چرا ؟
پرنده ها به جستجوي جانب آبي رفته اند
افق عمودي است
افق عمودي است و حركت : فواره وار
و در حدود بينش
سياره هاي نوراني مي چرخند
زمين در ارتفاع به تكرار مي رسد
و چاههاي هوايي
به نقب هاي رابطه تبديل مي شوند
و روز وسعتي است
كه در مخيله اي تنگ كرم روزنامه نمي گنجد
چرا توقف كنم ؟
راه از ميان مويرگهاي حيات مي گذرد
كيفيت محيط كشتي زهدان ماه
سلولهاي فاسد را خواهد كشت
و در فضاي شيميايي بعد از طلوع
تنها صداست
صدا كه جذب ذره هاي زمان خواهد شد
چرا توقف كنم ؟
چه ميتواند باشد مرداب
چه ميتواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فساد
افكار سردخانه
را جنازه هاي باد كرده رقم ميزنند
نامرد در سياهي
فقدان مرديش را پنهان كرده است
و سوسك ... آه
وقتي كه سوسك سخن ميگويد
چرا توقف كنم ؟
همكاري حروف سربي بيهوده است
همكاري حروف سربي
انديشه ي حقير را نجات نخواهد داد
من از سلاله ي درختانم
تنفس هواي مانده ملولم ميكند
پرنده اي كه مرده بود به من پند داد كه پرواز را به خاطر بسپارم
نهايت تمامي نيروها پيوستن است پيوستن
به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
طبيعي است
كه آسيابهاي بادي مي پوسند
چرا توقف كنم ؟
من خوشه هاي نارس گندم را
به زيرپستان ميگيرم
و شير ميدهم
صدا صدا تنها صدا
صداي خواهش شفاب آب به جاري شدن
صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاك
صداي انعقاد نطفه ي معني
و بسط ذهن مشترك عشق
صدا صدا صدا تنها صداست كه ميماند
در سرزمين قدكوتاهان
معيارهاي سنجش هميشه بر مدار صفر سفر كرده اند
چرا توقف كنم ؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت ميكنم
و كار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست
مرا به زوزه ي دراز توحش
در عضو جنسي حيوان چكار
مرا به حركت حقير كرم در خلا گوشتي چكار
مرا تبار خوني گلها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گلها مي دانيد ؟



اين آدرس را از وبلاگ همشهری خودم بلند کردم . بالاخره همشهری ها بايد به داد هم برسند ديگه .
جنگ بوش عليه عراق ( که انگار ميان هموطنان ما هم کم موافق ندارد ) در ميان هنرمندان آمريکا مخالفان زيادی پيدا کرده است. اين لينک نام و گفته هاي تعدادی از آنهاست . لينک .
در سايت فمينيزم نظری دوستمان آقای سعيد برخورد هايی کرده اند که مرا بسيار متعجب می کند. اين آقای بسيار بسيار عصبانی ( تا اينجاش تعجب نکرده ام) به من لقب چريک فدايی داده اند ، اول اينکه اين لقب را از کجا آورده ايد ؟ تحت چه مدرکی مرا که با هيچ گروه و دسته ای همخوانی ندارم به گروه و دسته خاصی وابسته می کنيد ؟ به چه حقی ؟ اما سنگ تمام اين آقا جايی بر زمين کوفته می شود که صلح طلبان اروپایی و آمريکايی را یک سره محکوم می کند.
آیا در دنيايی زندگی می کنيم که در آن صلح طلب بودن کالای لوکسی است که بزاعت آن موجود نيست ؟
آيا صلح طلب بودن تخيلی است ؟ آيا صلح طلبان در دوران امروز در رويا زندگی می کنند؟
دوستان اين چند وقته به شکلی برخورد می کنند که گاه فکر می کنم طرفداری از صلح هم از نظر بسياری يک فحشی شده است مثل فمينيست . ( من که اين يکی اش هستم. آن ديگری را هم به جان می خرم. باکی نيست)
15 فوريه روز تظاهرات بين الملی بر عليه جنگ است. اين تظاهرات را مردم تشکيل داده اند. مردم و سازمانهای غير وابسته . انسانهايی که هنوز به انسانت ايمان دارند. اين تظاهرات از طرف هيچ دولتی سازمان داده نشده است و از طرف هيچ دولتی حمایت نمی شود. در اين تظاهرات همانها را خواهم ديد که در " تظاهرات شنبه " که هر شنبه در استکهلم بر عليه بمباران افغانستان صورت می گرفت. در اين تظاهرات همان ها شرکت می کنند که در تظاهرات بر عليه بمباران يوگوسلاوی شرکت کردند. اين تظاهرات دولتی نيست.
آيا زندگی در اختناق و خفقان آنقدر چشمانمان را بسته است که تا بمب بر سر خودمان نريزد صدايمان در نيايد ؟ چگونه به خود حق می دهيم که چشم بر روی جنايات آمريکا ببنديم و انسانهايی را که به اين عمل اعتراض می کنند رويایی و رقيق القلب بخوانيم ؟ آیا آمريکا برای اين دوستان مظهر مبارزه با زور و اختناق در منطقه خاور ميانه شده است ؟ ديروز افغانستان امروز عراق ..فردا نوبت کی است ؟ نکند آمريکا را به عنوان ارتش آزادی بخش منطقه می شناسيد و منتظر که رژيم خمينی را هم سرنگون کند و يک رژیم دست نشانده شيک به جايش بنشاند؟آقای سعيد . اگر بخواهم از کلمات بی مقدار خودتان استفاده کنم بايد بگويم که " رفيق شفيق صدام جون " همان" آمريکای آزادی بخش" شماست که به صدام حسين قول پناهنده گی را پيشاپيش داده است. انسانهای صلح طلب و انسان دوست در تمام دنيا نسبت به سياست های آمريکا و جرج بوش اعتراض می کنند. اينان مدينه فاضله ای را به شما تقديم نخواهند کرد.
به قول خودتان آقای سعيد . آن عزيز می گفت من فکر می کنم ، پس هستم. و نمی گفت من بند می کنم. پس من هم هستم.
راستی ثقل زمين کجاست ؟ و من در کجای اين جهان ايستاده ام؟

2/11/2003


آخرين بار در استراليا اتفاق افتاد.
در هفته اخير ، بيش از 700 زن، سن 20 تا 60 سال ، در يک اعتراض دسته جمعی بر عليه حمايت کشورشان از جنگ احتمالی آمريکا بر عليه عراق لباس از تن بدر آوردند و با استفاده از تن های برهنه شان ، بر زمين نقشی از قلب با نوشته NO WAR را نقش کردند.لينک
در همين روز 30 زن در اعتراضی در شهر نيويورک در برف و سرما برهنه شدند و با بدن هايشان عبارت NO BUSH را بر برف نقش کردند . چند سال پيش زنان فمينيست اسپانيايی در اعتراض به ستمی که طالبان بر زنان افغان روا می داشت برهنه در خيابان های بارسلون و مادريد به حرکت در آمدند. زنان مصری برای اجرای خواسته شان در مورد احداث مهد کودک رايگان برای مادران شاغل و کم بضاعت در جلو مجلس مصر تهديد به در آوردن لباس و برهنه شدن کردند.
پروانه در کنفرانس برلين برای اعتراض به سرکوب سيستماتيک زنان توسط رژیم جمهوری اسلامی برهنه شد. ( اينجا بايد بگويم که من از اعتراضاتی که در کنفرانس برلين به وقوع پيوست ، همين و فقط همين حرکت سمبوليک برهنه شدن پروانه را قبول دارم، همين و بس. و باقی حرکت ها به هيچ عنوان مورد تاييد من نيست) آقای نوری زاده در رابطه با اين حرکت سمبوليک پروانه ، با لحن لمپنی خاص خودش فرمود : طرف همچین مالی هم نبود .( ايشان انگار از گشتن دنبال مال در هيچ کجا غافل نيستند )

تظاهرات برهنه زنان حرکت جديدی است که به شدت شايع می شود . زنان از اين طريق هرچند نفر هم که باشند می توانند توجه لازم را نسبت به حرکت خود بدست آورند .
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت، آری به اتفاق جهان می توان گرفت
زنان ايرانی ...چه می گوييد ؟ برهنه شويم ؟؟



22 بهمن ماه ، سالروز قيام مردمی ، سالروز همدلی و همدمی مردم. سالروز مبارزه آرمان طلبانه مردم، سالروز پيروزی مردم در سايه همبستگی و تلاش ، سالروز باز شدن در های زندان ها به روی بهترين فرزندان مردم ، بر همه ما مبارک باد.
22 بهمن ماه برای همه مردم ما نشانگر پيروزی عزم مردم است. نشانگر پيروز بودن مردم در اثر اتحاد است.
22 بهمن ماه سالروز انقلاب مردم ماست. انقلابی خونين که به معنای تمام کلمه ملا خور شد. ديو بيرون رفت و اژدها بدر آمد . در های باز شده زندان ها بار ديگر به روی بهترين فرزندان مردم بسته شد و اين بار هزار بار بيشتر را در خود جای داد. ميدانهای اعدام از خون رنگين شد. ديری نگذشت که همه فهميدند که در و ديوار به هم ريختهً اين دولت مردان جديد بر سر مردم است که می شکند.
22 بهمن ماه اما جای خودش را به عنوان پيروزی خواست ملتی متحد در دلها و جانهای انسانهای آزاديخواه نشاند. ديوی را بيرون کرديم . تا بيايد روزی که اژدها را به نزد ديو بفرستيم . آن روز اين سرود را که در اولين روز تسخير راديو و تلويزيون ملی ايران از راديو و تلويزيون پخش شد با هم بخوانيم . حتی در چله زمستان با ياد کرامت دانشيان با هم بخوانيم :
هوا دلپذير شد ، گل از خاک بر دميد . پرستو به بازگشت زد نغمه اميد ،
بجوش آمد از خون درون رگ گياه ، بهار خجسته باز، خرامان رسد ز راه .

( تا آن روز شايد عزيزی پيدا شد و اين اشتباه کوچک کرامت مهربانمان را تصحيح کرد. آنجا که می گويد به مردان تيز خشم که پيکار می کنند ...نام زنان را کم دارد. )
و من آن روز را انتظار می کشم. روزی را که سرود بهاران خجسته باد را در جای جای کشورمان بخوانيم . آن روز را انتظار می کشم. حتی زمانی که ديگر نباشم.

2/10/2003

دوستی دارم که سال تا سال نمی بينمش. برای ملاقاتمان اين اوست که رنج راه می کشد ، و از آن سوی آبها به اين سو می آيد. هميشه هم می گويد ، شايد اين بار توانستی بيايی ...خودش هم می داند، و من هم ..که به اين زودی ها ميسر نمی شود. اما او می آید. هر از چند سالی. با دستانی پر از کتاب و لبانی پر از محبت و بوسه . چند صباحی می ماند و می رود. و باز منتظرش می مانم تا سفری ديگر.
امشب با او حرف زدم. باز عازم است.باز گفت ، شايد اين بار ...گفتم : شايد .. و دلم گرفت. و شادی قشنگی نيز دلم را پر کرد.شادی دوست داشتن.
اين عزيز در کوی ديگری مسکن دارد. نمی دانم اين بار که می رود ديگر کجا ، کی ، همديگر را خواهيم ديد. ملاقاتمان اينجا نيز محدود است. به وقت او ، و در گيری های خانواده و قوم و خويش ، و وقت من، اما آن چند بار و آن چند ساعتی که همديگر را می بينيم ، تنها محبت است که در هوا موج می زند. و شادی داشتن دوستی..شادی دوست داشتنی..شادی دوست داشتن.
در رابطه ما توقع معنی ندارد. دستها می دهند و می گيرند ، بی هيچ چشم داشتی. جايی از تشکر هم وجود ندارد ، انگار کلام تشکر همان قدر بیگانه می شود که اگر کسی به تو سلام کرد بابت سلام تشکر کنی. چرا که صحبت از انجام وظیفه نيست. صحبت از محبت است. محبتی که نفست را نمی برد بلکه هوای تازه برایت به ارمغان دارد.
باز هم می رود. تا يکی دوسال ديگر که کجای دنيا همديگر را ببينيم . و باز به روی هم نياوريم که گذشت زمان اثر خودش را بر چهره مان گذاشته . و او به من بگويد : خوشگل تر شدی. و من به او بگويم : خوش تيپ تر شدی.
و باز می رود. تا ديداری ديگر..کجا و کی معلوم نيست. کلامی هم شايد رد و بدل نشود. گاهی نامه ای. ميلی ..اما می دانم که در گوشه ای از اين دنيا دوستی دارم که همه گونه می توانم رويش حساب کنم. و می دانم که می داند که همه گونه می تواند روی من حساب کند.
بودنش. دانستن اينکه در گوشه ای از اين دنيا کار و زندگی می کند . شادم می کند .
و باز می رود....
ای ساربان آهسته ران ، کآرام جانم می رود. و آن دل که با خود داشتم، با دل ستانم می رود.
باز آی و بر چشمم نشين ای دلستان نازنين ، کا شوب و فرياد از زمين بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گويند هرنوعی سخن ، من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم می رود
بحثی در پست روز 8 فوريه ، سالروز سياهکل ،در مورد بینش های مختلف نسبت به جنگ چریکی و جنبش سياهکل ، در زير همان پست جریان دارد. با شرکت خود در بحث به آن می توانيد رونق بدهيد.
یا می توان بحث را به همين جا هم منتقل کرد. با شماست.
اين رای گيری آن لاين جریان دارد. می دانم که مسئله ای را حل نمی کند. اما من رای دادم. شايد بد نباشد بدانيم که ديگر به يک درصدی ها !!!! تعلق نداريم .

2/09/2003


نامه سرگشاده زنان ايراني به سازمان ملل و اتحاديه اروپا
برای امضاء نامه دير نيست. اين نامه را در آدرس زير می توانيد بيابيد و امضا کنيد. زن و مرد http://www.zanha.org يا با ميل فرستادن به اين آدرس info@zanha.org