3/01/2003
امروزه استفاده از دنيای مجازی اينترنت به طرق بسيار زيادی عملی است. در اين دو جا دو طريق استفاده از اين امکانات را توسط سازمانهای زنان برای بزرگداشت روز جهانی زن می بينيد (7 مارس) و ( 8 مارس)
پدر زنگ زد. گفت که می خواهد برای عيد برايم بسته بفرستد. و من مثل هميشه مشغول شمردن دندان هاي اسب پيشکشی شدم.
ـ ما چيزی لازم نداريم. خالا چی می خوای بفرستی؟
ـ آجیل و اين جور چيزها . خانمم هم آجيل مشگل گشا برات گرفته.
ـ لازم ندارم پدر. باور کنيد. نه من اهل خوردنی هستم و نه دخترم. مشگلات من رو هم آجيل مشگل گشا حل نمی کنه.
ـ بابا می مونه ، مهمانی چيزی. اونم خوب اسمش مشگل گشاست.
ـ راستش پدر اگر می خواين چيزی بفرستين ، خوب من يک چيزایی می خوام.
ـ خوب بگو من همان ها را می گيرم برات .
ـ چند تا کتاب لازم دارم پدر.با اون دو تا CD جديد که با صدای شاملو منتشر شده.آبونمان نشريه هام هم داره تمام می شه.
ـ باشه می گيرم برات. تو ليستش را تهيه کن زنگ می زنم ازت می گيرم. اما اين آجيل رو هم برات می فرستم. دختری دوست داره .راستی. نامه آخر رويش يک چسب بزرگ خورده بود و نوشته بود نامه به همين شکل از کيسه خارج شده. تو نامه را چسب اضافه زده بودی.
ـ نه پدر. من نامه را چسب اضافه نمی زنم.هیچوقت .
راستی ، شما پيشنهادی برای کتاب داريد ؟
ـ ما چيزی لازم نداريم. خالا چی می خوای بفرستی؟
ـ آجیل و اين جور چيزها . خانمم هم آجيل مشگل گشا برات گرفته.
ـ لازم ندارم پدر. باور کنيد. نه من اهل خوردنی هستم و نه دخترم. مشگلات من رو هم آجيل مشگل گشا حل نمی کنه.
ـ بابا می مونه ، مهمانی چيزی. اونم خوب اسمش مشگل گشاست.
ـ راستش پدر اگر می خواين چيزی بفرستين ، خوب من يک چيزایی می خوام.
ـ خوب بگو من همان ها را می گيرم برات .
ـ چند تا کتاب لازم دارم پدر.با اون دو تا CD جديد که با صدای شاملو منتشر شده.آبونمان نشريه هام هم داره تمام می شه.
ـ باشه می گيرم برات. تو ليستش را تهيه کن زنگ می زنم ازت می گيرم. اما اين آجيل رو هم برات می فرستم. دختری دوست داره .راستی. نامه آخر رويش يک چسب بزرگ خورده بود و نوشته بود نامه به همين شکل از کيسه خارج شده. تو نامه را چسب اضافه زده بودی.
ـ نه پدر. من نامه را چسب اضافه نمی زنم.هیچوقت .
راستی ، شما پيشنهادی برای کتاب داريد ؟
The Quiet American
بر اساس کتابی با همين نام از گراهام گرين ، به کارگردانی استيسی هاگلند.
روايتی جديد است از داستان قديمی تاراج ويتنام. از دست استثمارگر کهنه انديش به استثمار گر نو. داستان قديمی بی ارزش بودن جان آدمی و نشان آدمی.
روزی می رسد که برای آنکه بتوانی انسان بمانی بايد جای خودت را مشخص کنی.( ديالوگ کوتاهی از متن فيلم)
فيلم همزمان با ماجرای 11 سپتامبر آماده نمايش بود ، اما به دليل جو موجود در آمريکا و لحن ضد آمريکايی موجود در فيلم ، نمايش آن يک سال به تعويق افتاد.
آمريکايی ساکت قصه قديمی است. قصه دردناک کشوری که همواره مورد تجاوز قرار گرفته . قصه دردناک ملتی که در بدترين شرايط مجبور به دفاع از حقانيت خود می شود. قصه دختران بی پناهی که در آغوش دشمن پناه می جويند ، برای زنده ماندن. قصه کشوری که روسپی خانه آمريکا شد.
The Quiet American روايتی جديد و تازه است از قصه ای قديمی. پس چرا اين اشک را سر ايستادن نيست.
2/27/2003
رفته بودم وبلاگ آقای بهنود ( لينک دادن نمی خواد که ، برو تو گويا هست) ، خوب موضعشان در مورد انتخابات روشن است. برای من هم جای تعجب نداشت. تعجبم از برخورد هايی بود که در نظر سنجی ها داده بودند. منظورم موافق و مخالف نيست. بلکه بعضی از دوستان انگار دنبال رهنمود می گشتند ، انگار منتظر فتوايی از طرف " ولی فقيه " بودند ، که صادر شده اش انگاشتند.
عزیزی که جوانسال هم هست او را پدر معنوی !!! ( روحانی ؟؟) خود می خواند و می گويد الان می داند چه کند. آن ديگری می خواهد با استفاده از نوشته آقای بهنود فرزندش را به پاي صندوق رای بفرستد. بعد از اين همه سال و اين همه ضربه ديدن هنوز به دنبال رهنمود هستيم و هنوز به دنبال قيم می گرديم ؟ اگر در سال 57 آخوندی پدر روحانی ملت شده بود امروز پدر معنوی خود را جستجو می کنند . آری حرکتی انجام شده است اما اين پيش رفتن نيست. اين فرورفتن است.
عزیزی که جوانسال هم هست او را پدر معنوی !!! ( روحانی ؟؟) خود می خواند و می گويد الان می داند چه کند. آن ديگری می خواهد با استفاده از نوشته آقای بهنود فرزندش را به پاي صندوق رای بفرستد. بعد از اين همه سال و اين همه ضربه ديدن هنوز به دنبال رهنمود هستيم و هنوز به دنبال قيم می گرديم ؟ اگر در سال 57 آخوندی پدر روحانی ملت شده بود امروز پدر معنوی خود را جستجو می کنند . آری حرکتی انجام شده است اما اين پيش رفتن نيست. اين فرورفتن است.
مدتی است که تلويزيون های ساتليت بين ايرانيان مقيم سوئد باب شده. تلويزيون های ايرانيان لوس آنجلس، ( که خدا نصيب دشمنتان کنه ، يکی هم ماشالله از دیگری انقلابی تر، با شعار برين جلو ، کشته بدين که ما اينجا حال کنيم) و تلويزيون صدا و سيمای جمهوری اسلامی.هموطنان مسن تر را که مشکل زبان دارند می فهمم.اما وقتی می بينم که اين مسئله در ميان خانواده ها شايع است شاخ در می آوردم، خانمی را ديدم که با آب و تاب از برنامه کودک و سريال های خوب !!! جمهوری اسلامی تعريف می کرد. راستی خنده دار نيست؟ در ايران همه ساتليت تهيه می کنند که تلويزيون های خارج را بگيرند. اينها در اينجا برای برنامه های تلويزيون جمهوری اسلامی به به می کنند.روزگار غريبی است نازنين...
حراج بزرگ کتاب در سوئد شروع شده. ديروز با دوستم رفتيم چند کتاب فروشی بزرگ و آدم سرسام می گرفت.جدا چقدر زيیاست حراج کتاب. و ديدن مردم کتابخوان که برای خريد کتاب حرص می زنند. چند تا از کتاب فروشی های ايرانی استکهلم هم در اين حراج شرکت می کنند. دوستان مقيم سوئد، بد نيست سری به کتاب فروشی های ايرانی هم بزنيد.
اين روزها سيستم نظر خواهی چنين است که می دانم و می دانی. شايد به همين علت است که چند تن از دوستان عزيز به وسيله ميل پرسيده اند که چرا راجع به انتخابات نمی نويسم و موضع من چيست
برايم عجيب آمد. آخر می دانيد ، من جزو آن يک درصدی ها هستم. آن نيم درصدی ها، همان که رفسنجانی عربده کشان فرياد می کرد که جايتان در اين مملکت نيست. من هرگز در اين جمهوری اسلامی رای ندادم.( قبلش هم که در رژیم قبل نمی شد که رای بدم) . اصلاحات را در رژیم جمهوری اسلامی باور ندارم. اين رژیم مشکلات عمده ای با احقاق قوانين حقوق بشر به طور عام و حقوق زنان و حقوق کودکان به طور خاص دارد. حکومت مذهبی، حکومت ولايت فقيه بر اساس قوانين 1400 سال پيش ،کشتار ها ، اعدام ها، زندانها ، دستگاه عريض و طويل تفتيش عقايد و دستگاه عريض و طويلی که برای توهين به جسم و جان انسانها در طول 24 سال بر پا داشته اند. اين ها مسائلی نيست که رژیم جمهوری اسلامی بتواند حل کند و کماکان اين رژیم توانايی گذشت از پروسه دمکراسی را ندارد. کانديدا های انتخابات بايد از صد جور قربيل و صافی بگذرند تا بتوانند در انتخاباتی کانديد شوند که تازه اسمهايی که از صندوق ها بيرون می آيد از پيش معلوم است. چند روز پيش در سايت زنان ديدم که يکی از کانديد ها به دليل مطلقه بودن مجبور به انصراف شده ( لينک ) اين انتخابات نه دمکراتيک است و نه به حقوق فردی انسان ها در آن احترام گذاشته می شود. نه، براستی مرا با اين انتخابات کاری نيست.
"من از عناصر چهار گانه اطاعت ميكنم
و كار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست
مرا به زوزه ي دراز توحش
در عضو جنسي حيوان چكار
مرا به حركت حقير كرم در خلا گوشتي چكار
مرا تبار خوني گلها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گلها مي دانيد ؟"
فروغ
برايم عجيب آمد. آخر می دانيد ، من جزو آن يک درصدی ها هستم. آن نيم درصدی ها، همان که رفسنجانی عربده کشان فرياد می کرد که جايتان در اين مملکت نيست. من هرگز در اين جمهوری اسلامی رای ندادم.( قبلش هم که در رژیم قبل نمی شد که رای بدم) . اصلاحات را در رژیم جمهوری اسلامی باور ندارم. اين رژیم مشکلات عمده ای با احقاق قوانين حقوق بشر به طور عام و حقوق زنان و حقوق کودکان به طور خاص دارد. حکومت مذهبی، حکومت ولايت فقيه بر اساس قوانين 1400 سال پيش ،کشتار ها ، اعدام ها، زندانها ، دستگاه عريض و طويل تفتيش عقايد و دستگاه عريض و طويلی که برای توهين به جسم و جان انسانها در طول 24 سال بر پا داشته اند. اين ها مسائلی نيست که رژیم جمهوری اسلامی بتواند حل کند و کماکان اين رژیم توانايی گذشت از پروسه دمکراسی را ندارد. کانديدا های انتخابات بايد از صد جور قربيل و صافی بگذرند تا بتوانند در انتخاباتی کانديد شوند که تازه اسمهايی که از صندوق ها بيرون می آيد از پيش معلوم است. چند روز پيش در سايت زنان ديدم که يکی از کانديد ها به دليل مطلقه بودن مجبور به انصراف شده ( لينک ) اين انتخابات نه دمکراتيک است و نه به حقوق فردی انسان ها در آن احترام گذاشته می شود. نه، براستی مرا با اين انتخابات کاری نيست.
"من از عناصر چهار گانه اطاعت ميكنم
و كار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست
مرا به زوزه ي دراز توحش
در عضو جنسي حيوان چكار
مرا به حركت حقير كرم در خلا گوشتي چكار
مرا تبار خوني گلها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گلها مي دانيد ؟"
فروغ
خوب من هم خونه تکونی عيدم تموم شد. البته تمام کار را اين دوست خوبم کرد. من فقط غر زدم که انصافا کار کمی نيست .
چند تا از دوستان ميل داده اند و می پرسند كه چه بر سر نظرخواهی آمده.بايدبگويم كه سيستم نظر خواهی من زندگی مستقلی را برای خودش دست و با كرده . هروقت بخواد مياد. هروقت بخواد ميره . كاری هم به كسی نداره. گاهی كمك می كنه اگر يكی دو بار Refresh رو كليك كنيد. اما گاهی اونم اثری نداره.
اين چند روزه كمی سرم شلوغ است. امشب سعی می كنم بنويسم.
اين چند روزه كمی سرم شلوغ است. امشب سعی می كنم بنويسم.
2/25/2003
من چند روزی است که برنامه استاتيستيک گذاشتم. آقا باور کنيد اين چند روزه کار من در آمده . کلی می خندم.
به اين برنامه ها که وارد هستيد. اگر مستقيم وارد سايتی نشويد ، مسيری را که استفاده کرده اید برای آمدن به سايت نشان می دهد. مثلا اگر شما از وبلاگ دوست ديگری اينجا را پيدا کرده باشيد می نويسد که از فلان وبلاگ آمده.
اين روزها متوجه شدم که درصد قابل ملاحظه ای از بازديد کنندگان وبلاگ را کسانی تشکيل می دهند که در سايت گوگل فارسی جستجو می کنند. و چشمتان روز بد نبينه ، هر چی فحش و دری وری search می کنند هم گوگل صاف می فرستدشان سراغ بنده . ( داشتم فکر می کردم که تعداد هيت های آقای شمر با اين وجود بايد سر به جهنم بزند، اَيشان سلام عليک روزمره شان فحش خواهر مادر است :) از اين حرفها گذشته . من برنامه ای دارم ـ تحقه نيست، اکثر شما لابد داريد ـ که وقتی آی پی را در اختيارش بگذارید می توانيد بفهميد طرف از کدام کشور است . و اگر سرور server خاصی هم داشته باشد نام سرور را می دهد(نگران نشيد يک وقت، اسم کسی رو لو نمی ده اين برنامه ). مثلا شرکت های بزرگ ، بيمارستان ها، دیروز يکی از هموطنان ،از همين اريکسون خودمان يک چيزی سرچ کرده بود که می خواستم برم دم دکانشان بگم مگه خودت خواهر مادر نداری مرد حسابی؟ اين چيزا چيه سرچ می کنی؟
خلاصه ، يک بار ديدم که يکی در گوگل کلمه شورت زنانه را جستجو کرده. کنجکاو شدم ببينم از کجاست و از بنياد شهيد رجايی در ايران بود ( ما نمی دانستيم همچی بنيادی هم داريم، اين بنياد ها چی کار می کنند جدی ؟ ) ، من نمی دانم، آيا اين به اين معناست که در بنياد شورت گم کرده اند ؟ نکند فکر می کنند ما پيدايش کرده ايم. خلاصه اگر چيزی گم کرده ايد به قسمت گم شده پيدا شده مراجعه کنيد . داشتم فکر می کردم که طرف که خودش تو کف هست. گوگل هم کجا می فرستدش بنده خدا را ، نکند اين گوگل مامور حال گيری شده .
به وبلاگ مهناز که مراجعه کردم ديدم که در وبلاگ او هم همين جشن بر پاست . البته مهناز سفارش کرده است که به انگليسی جستجو کنند و آدرس های بهتری گيرشان می آيد اما احتمالا مهناز اين را نمی داند که در ايران اينترنت فيلتر دارد و سايت های سکسی همه جا قابل دسترسی نيست.
می خواستم بنويسم که اينها همه از تاثيرات جدا سازی های اجتماعی است، که البته هست. اما يادم افتاد حرف دوستی را که در مدرسه ای اينجا مسئول سرور بود ، اين مدرسه در حد راهنمايی و دبيرستان است. هميشه شاکی بود از بچه ها که سر و ته شان را بزنی از سايت های سکسی سر در می آورند. سکس هميشه موضوع جذاب و کنجکاوی بر انگيزی برای همه گان بخصوص نسل جوانتر اجتماع بوده است ـ البته خودمانيم ، نسل جوانتر در بنياد شهيد رجايی چه کار می کند ؟
ای کاش سايت های سکسی تعليمات درستی در مورد مسائل جنسی می دادند که متاسفانه اين طور نيست. پرنو گرافی رايج در اجتماع کنونی توسط مردان ، برای مردان تهيه می شود و چهره زن در آن به عنوان یک سوژه جنسی ترسيم ميشود. برخورد با زن بسيار تحقير آميز است و زن نقش آبريزگاه جنسی مردان را دارد. در عين حال که شيوه ای که برای عمل جنسی در فيلم های پرنو و عکس های پرنو گرافيک نمايش داده می شود عمدتا يک جانبه و صرفا با توجه به نياز های جنسی مرد تنظيم می شود. در يک همه پرسی که چند وقت پيش در سوئد انجام شده بود دختران جوان آموزش غلطی را که دوست پسرانشان از طريق تماشای فيلمهای پرنو از روابط جنسی می گيرند و ديدی را که در اين رابطه پيدا می کنند تهديد بزرگی برای يک رابطه سالم و شاد می دانستند.
خلاصه دوستانی که به اين حساب وارد وبلاگ من می شويد، به قول دوستان برای حال کردن ، اينجا از اين خبرا نيست. اين امام زاده از اين معجز ها نمی ده. ما اينجا بيشتر حال ميگيريم . اما حالا که آمديد ، باشيد چايی دوم.
به اين برنامه ها که وارد هستيد. اگر مستقيم وارد سايتی نشويد ، مسيری را که استفاده کرده اید برای آمدن به سايت نشان می دهد. مثلا اگر شما از وبلاگ دوست ديگری اينجا را پيدا کرده باشيد می نويسد که از فلان وبلاگ آمده.
اين روزها متوجه شدم که درصد قابل ملاحظه ای از بازديد کنندگان وبلاگ را کسانی تشکيل می دهند که در سايت گوگل فارسی جستجو می کنند. و چشمتان روز بد نبينه ، هر چی فحش و دری وری search می کنند هم گوگل صاف می فرستدشان سراغ بنده . ( داشتم فکر می کردم که تعداد هيت های آقای شمر با اين وجود بايد سر به جهنم بزند، اَيشان سلام عليک روزمره شان فحش خواهر مادر است :) از اين حرفها گذشته . من برنامه ای دارم ـ تحقه نيست، اکثر شما لابد داريد ـ که وقتی آی پی را در اختيارش بگذارید می توانيد بفهميد طرف از کدام کشور است . و اگر سرور server خاصی هم داشته باشد نام سرور را می دهد(نگران نشيد يک وقت، اسم کسی رو لو نمی ده اين برنامه ). مثلا شرکت های بزرگ ، بيمارستان ها، دیروز يکی از هموطنان ،از همين اريکسون خودمان يک چيزی سرچ کرده بود که می خواستم برم دم دکانشان بگم مگه خودت خواهر مادر نداری مرد حسابی؟ اين چيزا چيه سرچ می کنی؟
خلاصه ، يک بار ديدم که يکی در گوگل کلمه شورت زنانه را جستجو کرده. کنجکاو شدم ببينم از کجاست و از بنياد شهيد رجايی در ايران بود ( ما نمی دانستيم همچی بنيادی هم داريم، اين بنياد ها چی کار می کنند جدی ؟ ) ، من نمی دانم، آيا اين به اين معناست که در بنياد شورت گم کرده اند ؟ نکند فکر می کنند ما پيدايش کرده ايم. خلاصه اگر چيزی گم کرده ايد به قسمت گم شده پيدا شده مراجعه کنيد . داشتم فکر می کردم که طرف که خودش تو کف هست. گوگل هم کجا می فرستدش بنده خدا را ، نکند اين گوگل مامور حال گيری شده .
به وبلاگ مهناز که مراجعه کردم ديدم که در وبلاگ او هم همين جشن بر پاست . البته مهناز سفارش کرده است که به انگليسی جستجو کنند و آدرس های بهتری گيرشان می آيد اما احتمالا مهناز اين را نمی داند که در ايران اينترنت فيلتر دارد و سايت های سکسی همه جا قابل دسترسی نيست.
می خواستم بنويسم که اينها همه از تاثيرات جدا سازی های اجتماعی است، که البته هست. اما يادم افتاد حرف دوستی را که در مدرسه ای اينجا مسئول سرور بود ، اين مدرسه در حد راهنمايی و دبيرستان است. هميشه شاکی بود از بچه ها که سر و ته شان را بزنی از سايت های سکسی سر در می آورند. سکس هميشه موضوع جذاب و کنجکاوی بر انگيزی برای همه گان بخصوص نسل جوانتر اجتماع بوده است ـ البته خودمانيم ، نسل جوانتر در بنياد شهيد رجايی چه کار می کند ؟
ای کاش سايت های سکسی تعليمات درستی در مورد مسائل جنسی می دادند که متاسفانه اين طور نيست. پرنو گرافی رايج در اجتماع کنونی توسط مردان ، برای مردان تهيه می شود و چهره زن در آن به عنوان یک سوژه جنسی ترسيم ميشود. برخورد با زن بسيار تحقير آميز است و زن نقش آبريزگاه جنسی مردان را دارد. در عين حال که شيوه ای که برای عمل جنسی در فيلم های پرنو و عکس های پرنو گرافيک نمايش داده می شود عمدتا يک جانبه و صرفا با توجه به نياز های جنسی مرد تنظيم می شود. در يک همه پرسی که چند وقت پيش در سوئد انجام شده بود دختران جوان آموزش غلطی را که دوست پسرانشان از طريق تماشای فيلمهای پرنو از روابط جنسی می گيرند و ديدی را که در اين رابطه پيدا می کنند تهديد بزرگی برای يک رابطه سالم و شاد می دانستند.
خلاصه دوستانی که به اين حساب وارد وبلاگ من می شويد، به قول دوستان برای حال کردن ، اينجا از اين خبرا نيست. اين امام زاده از اين معجز ها نمی ده. ما اينجا بيشتر حال ميگيريم . اما حالا که آمديد ، باشيد چايی دوم.
خود سوزی يکی از طرق اعتراض زنان به وضع موجودشان شده است.
طبق گرارش سايت زنان ايران :
بيشتر زنانی که خودسوزی می کنند متاهل و خانه دارند
در رابطه با خود سوزی زنان مقاله جالبی در سايت پاياب نوشته شده است. که نمی دانم تا چند وقت آن لاين خواهد ماند.
خودكشي و سوختن ، فرياد اعتراض زنان
در اين ميانه ، با اين همه اخبار درد آور که از ايران مي آید ، خواندن اين مطلب : سومين جمعه ماه محرم هر سال ، روز والنتين اسلامی در ايران، از طرف آخوند محمد علی زم ، مثل دسته خری است که ميان دعوا حواله می دهند.
طبق گرارش سايت زنان ايران :
بيشتر زنانی که خودسوزی می کنند متاهل و خانه دارند
در رابطه با خود سوزی زنان مقاله جالبی در سايت پاياب نوشته شده است. که نمی دانم تا چند وقت آن لاين خواهد ماند.
خودكشي و سوختن ، فرياد اعتراض زنان
در اين ميانه ، با اين همه اخبار درد آور که از ايران مي آید ، خواندن اين مطلب : سومين جمعه ماه محرم هر سال ، روز والنتين اسلامی در ايران، از طرف آخوند محمد علی زم ، مثل دسته خری است که ميان دعوا حواله می دهند.
2/24/2003
ساسان آل کنعان مبارز کرد، 30 بهمن ماه ، يعنی همين چند روز پيش ، در زندان سنندج اعدام شد. (بخوانيد )
به سخنان بيژن آل کنعان، برادر ساسان ، گوش کنيم (بشنويد )
بيژن در انتهای حرفهايش می خواند. فرياد های ما اگر چه رسا نيست ، بايد يکی شود.
با خود فکر می کردم...فرياد های ما ، چرا رسا نيست. 24 سال گذشت. پس اين فرياد ها کی يکی خواهد شد ؟
به سخنان بيژن آل کنعان، برادر ساسان ، گوش کنيم (بشنويد )
بيژن در انتهای حرفهايش می خواند. فرياد های ما اگر چه رسا نيست ، بايد يکی شود.
با خود فکر می کردم...فرياد های ما ، چرا رسا نيست. 24 سال گذشت. پس اين فرياد ها کی يکی خواهد شد ؟
2/23/2003
صحبت خودم را با واژه «فمينيسم» آغاز مي كنم، چون يك فمينيستم. ابتدا ديگران يعني مخالفان اين تفكر مرا فمينيست مي خواندند يعني لحظاتي كه خشمگينانه از وضعيت زناني كه دور و برم مي ديدم گله مي كردم، با تمسخر مي شنيدم كه «مگه فمينيست شدي؟». اين طور بود كه اين واژه را شناختم و متوجه شدم كه فمينيسم بايد چيز خوبي باشد چون هر وقت از احساسات دروني ام مي گويم اين كلمه را مي شنوم.
اما به راستي فمينيسم چيست؟ اين پرسش ممكن است براي بسياري از شما هم مطرح باشد. پرسشي كه مسلما من هم كه خود را فمينيست مي دانم نمي توانم جواب قاطعي به آن بدهم. چون فمينيسم از آن قطعيت ها و نسخه پيچي هاي سنتي و مردانه در پاسخ گويي به سوال ها مبراست.
بقيه اين مقاله را تحت عنوان تهديد فمينيسم که متن سخنرانی نوشين احمدی خراسانی در روز 8 مارس در دانشگاه می باشد در اينجا بخوانيد .
در سوگ آزادی
شاعر : مينا اسدی
خواننده : گيسو شاکری
در اينجا بشنويم
عکس بالا هم مينا و گيسو را با هم نشان می دهد. اگه گفتين کدام کدام است ؟
ساعت حدود سه صبح است.دخترم الان زنگ زد.
او ديروز صبح به قصد Costa Rica حرکت کرد ، و خانه بسيار خاليست. قرار شده بود وقتی رسيد زنگ بزند.
الان زنگ زد.
ـ سلام گلم. رسيدی ؟
ـ نه ، فکر کردن طالبان هستم و مرا در ميامی نگه داشتند .
ـ اذیت نکن، شوخی می کنی ؟
ـ نه بابا. در پاسپورت سوئدی ام در محل تولد نوشته تهران ، پرسيدند ايرانی هستی ؟ گفتم آره. ديدم هی با هم پچ پچ می کنند و کلمه تروريست از ميان حرفشان به گوشم می خورد. منو بردن يک اتاق ، چمدانم را از بار گرفتند و همه چيز را گشتند. اين کار اينقدر طول کشيد که پروازم را از دست دادم. مرا آوردند به يک هتل اينجا هستم تا پرواز ديگری که برایم رزرو کردند.
ـ حالت خوبه حالا ؟ نترسيدی که ؟
ـ نه ، الان می خوام برم رستوران هتل گرون ترين غذا و دسر و مشروب رو بخورم. حسابش رو اونا پرداخت می کنند . حسابی می خوام داغشون کنم. ( دخترم کلمه نقره داغ را بلد نيست) هر چی که توی اين يخچال کوچيکه بوده هم خوردم ( در هتل ها معمولا اجناسی که در يخچال اتاق می گذارند بسيار گران و چندين برابر هزينه معمولی تمام می شود)
ـ باشه گلم ، پول تلفنت زياد می شه ، می دونی که از هتل ها مستقيم تلفن کردن گرونه . رسيدی به مقصد زنگ بزن.
ـ نه مامی حرف بزنيم. پول تلفن رو هم اينا می دن !!!!
ياد دوستی افتادم که همراه با خانواده اش، پدر و مادر و برادر و زن برادر ، به آمريکا برای مسافرت رفته بود. تمام افراد خانواده در پاسپورت سوئدی شان نوشته بود متولد تهران .( و به اين شکل می نويسد : اسم ــــ، مليت : سوئدی ، محل تولد : تهران )
بجز پدر خانواده که در جای محل تولد نوشته بود : اردبيل .
تعريف می کرد که وقتی به فرودگاه نيويورک رسيدند تمام خانواده را بعد از چک کردن پاسپورت هايشان نگاه داشتند، وقتی به پدر رسيده بودند ـ که مقدار کم مويی که بر سر دارد هم سفيد شده است ـ مامور بازرسی پاسپورت گفت.
and ..You are from..let me see,..Ardebil in sweden, wellcome to America , sir
او ديروز صبح به قصد Costa Rica حرکت کرد ، و خانه بسيار خاليست. قرار شده بود وقتی رسيد زنگ بزند.
الان زنگ زد.
ـ سلام گلم. رسيدی ؟
ـ نه ، فکر کردن طالبان هستم و مرا در ميامی نگه داشتند .
ـ اذیت نکن، شوخی می کنی ؟
ـ نه بابا. در پاسپورت سوئدی ام در محل تولد نوشته تهران ، پرسيدند ايرانی هستی ؟ گفتم آره. ديدم هی با هم پچ پچ می کنند و کلمه تروريست از ميان حرفشان به گوشم می خورد. منو بردن يک اتاق ، چمدانم را از بار گرفتند و همه چيز را گشتند. اين کار اينقدر طول کشيد که پروازم را از دست دادم. مرا آوردند به يک هتل اينجا هستم تا پرواز ديگری که برایم رزرو کردند.
ـ حالت خوبه حالا ؟ نترسيدی که ؟
ـ نه ، الان می خوام برم رستوران هتل گرون ترين غذا و دسر و مشروب رو بخورم. حسابش رو اونا پرداخت می کنند . حسابی می خوام داغشون کنم. ( دخترم کلمه نقره داغ را بلد نيست) هر چی که توی اين يخچال کوچيکه بوده هم خوردم ( در هتل ها معمولا اجناسی که در يخچال اتاق می گذارند بسيار گران و چندين برابر هزينه معمولی تمام می شود)
ـ باشه گلم ، پول تلفنت زياد می شه ، می دونی که از هتل ها مستقيم تلفن کردن گرونه . رسيدی به مقصد زنگ بزن.
ـ نه مامی حرف بزنيم. پول تلفن رو هم اينا می دن !!!!
ياد دوستی افتادم که همراه با خانواده اش، پدر و مادر و برادر و زن برادر ، به آمريکا برای مسافرت رفته بود. تمام افراد خانواده در پاسپورت سوئدی شان نوشته بود متولد تهران .( و به اين شکل می نويسد : اسم ــــ، مليت : سوئدی ، محل تولد : تهران )
بجز پدر خانواده که در جای محل تولد نوشته بود : اردبيل .
تعريف می کرد که وقتی به فرودگاه نيويورک رسيدند تمام خانواده را بعد از چک کردن پاسپورت هايشان نگاه داشتند، وقتی به پدر رسيده بودند ـ که مقدار کم مويی که بر سر دارد هم سفيد شده است ـ مامور بازرسی پاسپورت گفت.
and ..You are from..let me see,..Ardebil in sweden, wellcome to America , sir


